بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 3 از 16 - ادبستان شعر پارسی

نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 165 نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی که حقیقت تو ناید به عقول ما، کماهی ز من بلا کشیده ز چه رو دلت رمیده که نمیکنی تو گاهی به من گدا نگاهی منما جفا و کینه بنمای بی قرینه حذری ز سوز سینه که کشم ز دستت … ادامه

خوشا جانی که جانانش تو باشی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 164 خوشا جانی که جانانش تو باشی ((خوشا دردی که درمانش تو باشی)) (1) بباید ترک جان گفت و به سر رفت به آن راهی که پایانش تو باشی نه با ایمان بود کارش نه با کفر هر آن کس کفر و ایمانش تو باشی خرد زنجیری عشق و … ادامه

دل مستمند و حیران به هوای آب و دانه

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 163 دل مستمند و حیران به هوای آب و دانه ز حرم سرای شاهی به خرابه کرده خانه چکنم چه سر بپوشم که به هر طرف نیوشم نرسد به گوش هوشم به جز از لبت ترانه به حصار دیده ی کل همه نقش اوست حاصل به سواد اعظم دل … ادامه

از مژه گر چشم مستت دست در خنجر زده

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 162 از مژه گر چشم مستت دست در خنجر زده نیست بدمستی عجب زان مست کو ساغر زده برزده آن آتش طلعت به فردوس نعیم طاق ابرو حسنش از خورشید بالاتر زده ابروی او آبروی ماه نو را ریخته شمع از آزرم رویش خویش بر آذر زده خط بطلان … ادامه

گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 161 گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه کو تاب یک کرشمه و کو طاقت نگاه؟ یک شمه از طراوت رویت، بهار و باغ یک پرتو از فروغ رخت، نور مهر و ماه یکبار رخش ناز برون تاز و باز بین عشاق را جبین مذلت به خاک راه در … ادامه

ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 160 ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده مو عنبرین، رو یاسمین، زلفت سمن سا آمده بسته به خونریزی کمر در خانه ای زین جلوه گر یا معشر الناس الحذر! ترکی به یغما آمده کاکل به دوش آویخته زلف مسلسل ریخته در شهر شور آمیخته کآشوب دلها آمده ای … ادامه

چو ماه چارده دارم نگاری چارده ساله

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 159 چو ماه چارده دارم نگاری چارده ساله دمیده بر عذارش خط چو بر گرد قمر هاله عرق بنشسته بر روی تو یا بر برگ گل شبنم حباب است این به روی جام می یا بر سمن ژاله به گلگشت چمن بخرام و در طرف گلستان بین به گل … ادامه

قد کاد شمسی تخفی شعاعه

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 158 قد کاد شمسی تخفی شعاعه یا صحب نوحوا حیوا وداعه گر داری ای شاه عزم هلاکم این تیغ و این سر سمعاً و طاعه تا کی نمایی خصمی به عشاق دعنا و سلمی یا دهر ساعه یا لیت فاها بالقول فاهت کی اذهقت عن ذوقی البشاعه الطرف یغلی … ادامه

ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 157 ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو خال رخ تو برده ز مشک ختن گرو از طرف بام چرخ برین با دو صد هراس سر میکشد برای تماشات ماه نو بینم خراب حال دل ای عیسوی نفس پا از سرم مکش نفسی از برم مرو در … ادامه

راه عشق است و به هر گام دو صد جان به گرو

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 156 راه عشق است و به هر گام دو صد جان به گرو عشق سرّیست نهانی به در از گفت و شنو کی شود این دل بی حاصل ما طعمه ی عشق بر این مرغ هما، خرمنی از جان به دو جو بس که نزدیک بود شارع مقصد دور … ادامه

از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 155 از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو تا سر رود به سر رو و تا پا بپا بپو بر نقش ما سوی خط بطلان بیا بکش از لوح دل محبت اغیار رو بشو یاران ز باده سرخوش و در سر تو را خمار جامی بزن … ادامه

حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 154 حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو آشنایان مگذار و پی بیگانه مرو ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر بینوایم بنوازم که رسد وقت درو به امیدی که به ابروت مشابه گردد ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو پیش آنروی گل و سنبل … ادامه