
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 160
ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
مو عنبرین، رو یاسمین، زلفت سمن سا آمده
بسته به خونریزی کمر در خانه ای زین جلوه گر
یا معشر الناس الحذر! ترکی به یغما آمده
کاکل به دوش آویخته زلف مسلسل ریخته
در شهر شور آمیخته کآشوب دلها آمده
ای آفتاب خاوری رشک بتان آذری
دیگر چو تو از مادری کمتر بدنیا آمده
مه پیش رویش منفعل سرو از قد او پا به گل
بر هم زن صد ملک دل زان چشم شهلا آمده
اسرار بی برگ نوا تا بیند آن نور خدا
موسی صفت مست لقا دیدار جویا آمده