گر پریشان حالم او داند لسان حال را

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 19

گر پریشان حالم او داند لسان حال را

ور چو سوسن لالم او داند زبان لال را

گر چه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما

همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را

ای امیر کاروان کاندیشه ی ما نبودت

یک نظر هم میرسد افتاده در دنبال را

سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون

چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را

نغمه‌ام زاری دل، شربم ز خوناب جگر

بین به بزم کامرانی باده ی قوّال را

عمر بگذشت و نگاهی بر من مسکین نکرد

جان من آخر نه انجامی بود اهمال را

هرچه پیش آید ز یار اسرار نبود شکوه ای

سوی ما نبود گذاری طایر اقبال را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها