
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 18
وجودش بس ز حق دارد مزایا
غدا فی مریة منه البرایا
دل از من برده شوخ مه لقایی
تناهی حسنه اقصی القضایا
بتی سنگین دلی سیمین عذاری
صبیح الوجه مرضی السجایا
ملاحتهای شیرینان پر شور
عکوس من محیاه مرایا
به فردوسم مخوان از خلد رویش
فمن خلی النقود بالنسایا
ز صبح طلعت و زلف شب آساش
غدت غدوات ایامی عشایا
سخن کوته بود در وصف قدش
مدی الاعمار لو قلنا تحایا
چو اسرار از دهان و از میان داشت
فقلبی فی زوایاه جنایا