
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 113
ز جهان بود وجود تو غرض
کل عرض بوده و بود تو غرض
گر چه مسجود ملک آدم شد
بود از آن سجده سجود تو غرض
زین همه شاهد و مشهود بود
ذوق را شهد شهود تو غرض
گر چه دستان زن گل شد بلبل
داشت در پرده سرود تو غرض
آنچه کالا که در این بازار است
هست سرمایه و سود تو غرض
بزم آرا و چمن پیرا را
در دو کون است ورود تو غرض
گر چه نعت گل و نسرین میگفت
داشت اسرار درود تو غرض