بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 8 از 16 - ادبستان شعر پارسی

غم از حد برونی دارم امروز

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 105 غم از حد برونی دارم امروز دل لبریز خونی دارم امروز فراق آمد، زمان وصل سر شد چه بخت واژگونی دارم امروز قدی همچون الف ز آغوش جان رفت ز غم، قد چو نونی دارم امروز چو نی هر استخوانم در نوایی است چه ساز ارغنونی دارم امروز … ادامه

ای شعله رخ آتش به دلم در زده ای باز

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 104 ای شعله رخ آتش به دلم در زده ای باز یاقوت لب از خون که ساغر زده ای باز زینسان که تو طرف کله از ناز شکستی بر افسر خورشید فلک برد زده ای باز دیگر چه خطا دیده ای ای آهوی چین، چون وحشی صفت از سرزده … ادامه

ریزد عرق ز روی تو یا دانه ی گهر

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 103 ریزد عرق ز روی تو یا دانه ی گهر ام حل فیک عقد ثریا علی القمر نور الجبین ام هو بالطور مضئة زلف است بر عذار تو یا عود بر جمر سرو قباپوش خطایی کند خرام در الدموع حیث خطا طرفنا نثر طاق است ابروی تو در آفاق … ادامه

گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 102 گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار ساقی تفقدی کن و جامی ز می بیار در کشتزار حُسن رخش، سبزه میدمد رخش نظر بر آن به تفرج به سبزه زار یک صفحه از صحیفه ی حسنت بود بهشت در باب شرح وصل تو فصلی است نوبهار … ادامه

رخ است این یا قمر یا آتش طور

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 101 رخ است این یا قمر یا آتش طور چه روی است این تعالی خالق النور بیاض چهره ات چون صبح روشن سواد طره ات چون شام دیجور نمکدانی است یاقوتی دهانت نمکپاش دلم بر زخم ناسور اگر زلفت نبودی پای بندم به عالم می فکندم از لبت شور … ادامه

پرورده ی میناکشی چشم سیه مستش نگر

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 100 پرورده ی میناکشی چشم سیه مستش نگر واندر فن عاشق کشی حسن زبردستش نگر از بهر قتل عاشقان مژگان او ناوک زنان از قامتش تیر و کمان ز ابروی پیوستش نگر شد خونخوری آیین او کس جان نبرد از کین او تا ساعد سیمین او رنگین به خون … ادامه

جاء الصبا بعطر ریاحین و الزّهر

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 99 جاء الصبا بعطر ریاحین و الزّهر از زلف یار می‌رسد این باد مشک اثر پیک خجسته مقدم فرخنده مرحبا اهلا حمام کعبة لیلای ما الخبر؟ در آرزوی سرو قد خوش‌خرام او القلب طول عمری فی دربها انتظر آدم به این جمال نیامد به این جهان حوراء جنة هی … ادامه

سر که ندارد ز تو سودا به گور

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 98 سر که ندارد ز تو سودا به گور دیده که بیند نه به روی تو کور نی چه خطا رفت کدامین سراست کز نمک لعل تواش نیست شور جمله عوالم به تو باشد عیان نور رخت گشته نهان از ظهور دیده ی خفاش چه و نور مهر طاقت … ادامه

بر دلم قهر و رضای تو لذیذ

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 97 بر دلم قهر و رضای تو لذیذ بر تنم رنج و شفای تو لذیذ همه اطوار تو زیبا و پسند فرق سر تا کف پای تو لذیذ خواه مهر از تو رسد خواه جفا مهر تو نغز و جفای تو لذیذ چه بسازی چه بسوزی سازیم چه ولا … ادامه

دل نبود آن دلی که نه دله باشد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 96 دل نبود آن دلی که نه دله باشد مشغله را کن یله مشعله باشد نامه ی حق است دل به حق بنگارش نیست روا پرنقوش باطله باشد گام به ره چون زنی که در پی کامی پای تو چوبین و راه چیچله باشد بعد مسافت اگر چه در … ادامه

به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 95 به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد که عرض حال گدا پیش پادشاه دهد ز خلق بر درت ای شه پناه آوردم اگر تو نیز برانی که ام پناه دهد؟ فتاده باز به شوخی وشی سر و کارم که ملک عقل به یغما ز یک … ادامه

آن شوخ که با ما به سر کینه وری بود

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 94 آن شوخ که با ما به سر کینه وری بود استاد فلک در فن بیدادگردی بود گر نوخطش انگیخت بسی فتنه به عالم نبود عجبی آفت دور قمری بود گفتی که بود سرو سهی چون قد دلبر بر سرو کجا دسته ی گلبرگ طری بود دارد به لبش … ادامه