بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 9 از 16 - ادبستان شعر پارسی

کی بود آنکه دل به بلا مبتلا نبود؟

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 93 کی بود آنکه دل به بلا مبتلا نبود؟ در دیده خون ز دست سپهر دغا نبود گر راندی ام ز بزم و شدی همنشین غیر بر من گذشت لیک طریق وفا نبود گلچین به باغ اندر و بلبل برون در خود رسم تازه ای ست نخست این بنا … ادامه

هر آن کو دیده بگشاید بر او چشم از جهان بندد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 92 هر آن کو دیده بگشاید بر او چشم از جهان بندد ز جان یکسر برید آن کس که دل بر جان جان بندد مخوانم زان قد و طلعت به سوی طوبی و جنت بلی جایی که او باشد که دل بر این و آن بندد مه من سر … ادامه

در دل از شمع رخش انجمنی ساخته‌اند

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 91 در دل از شمع رخش انجمنی ساخته‌اند بی گل و سنبل و نسرین چمنی ساخته‌اند از کران ازلی تا به کران ابدی درج در کسوت یک پیرهنی ساخته‌اند وه چه عقد النظری نی نی سرّالسرّ است جز یکی نیست چسان ما و منی ساخته‌اند شد تجلی جلالی سبب … ادامه

گر آسمان دو سه روزی به مدعا گردد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 90 گر آسمان دو سه روزی به مدعا گردد بود که گوشه ی چشمی به سوی ما گردد نشستهام به رهت روز و شب به امیدی که خاک راه توام بلکه توتیا گردد اگر تو زهر چشانی مرا بود تریاق وگر تو درد رسانی مرا دوا گردد ز غنچه … ادامه

گل، رنگ نگار ما ندارد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 89 گل، رنگ نگار ما ندارد بوی خوش یار ما ندارد زیباست چمن ولی صفایی بی لاله عذار ما ندارد در دُرّ صدف نکویی این بحر چون دُرّ کنار ما ندارد نغز است ربیع لیک آنی چون تازه بهار ما ندارد گل سر به کمند او نهاده او میل … ادامه

یار با ما بی وفایی میکند

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 88 یار با ما بی وفایی میکند بی سبب از ما جدایی میکند می کند با آشنا بیگانگی با رقیبان آشنایی میکند راه مردم میزند گیسوی او شمع رویش رهنمایی میکند کاسه ی گردون به کف بگرفته مهر وز فروغ او گدایی میکند رهزن چشمش به محراب از فسون … ادامه

ما ز میخانه ی عشقیم گدایانی چند

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 87 ما ز میخانه ی عشقیم گدایانی چند باده نوشان و خموشان و خروشانی چند ای که در حضرت او یافته ای بار، ببر عرضه ی بندگی بی سر و سامانی چند کای شه کشور حسن و مَلِک مُلک وجود منتظر بر سر راهند غلامانی چند عشق صلح کل … ادامه

خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 86 خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند کرد ویران نگهت خانه ی ایمانی چند مژگان نیست چه آورده ز بهر قتلم کافر چشم سیه مست تو پیکانی چند آن نه دندان بوَدَت درج به درج گوهر سفته حکاک ازل دُر درخشانی چند گیسوی توست مسلسل شده یا بهر دلی … ادامه

به من گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 85 به من گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد به پای انداز نظاره تن زارم سراندازد صبا آمد عبیر افشان تو گوی آتشین رویم ز زلف عنبرینش عودی اندر مجمر اندازد ندانم تا به کی گردون خلاف طبع ما گردد خدا این چرخ کجرفتار از گردش دراندازد … ادامه

پارسایان ریایی ز هوا بنشینند

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 84 پارسایان ریایی ز هوا بنشینند ‌‌ گر به خاک در میخانه چو ما بنشینند پرگشایان ز کمانخانه ی ابروت سهام ‌‌ بگذشتند ز دل تا به کجا بنشینند تو شه حسنی و عار آیدت از من باری ‌‌ خسروان کی شده با رند و گدا بنشینند پارسایان مژه … ادامه

جهان گیری یی کز سیاهی برآید

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 83 جهان گیری یی کز سیاهی برآید ز شمشیر ابروی ماهی برآید هر افسون و نیرنگ کآید به بابل ز جادوی زلف سیاهی برآید جوانا مبر جور ز اندازه ترسم که از سینه ی گرمی آهی برآید چه افتاده ما را که کام دگرها اگر از تو گاهی نه، … ادامه

دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 82 دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید مرهم زخم عجین از آب پیکانش کنید شهسوارم می رود ای اشک راهش را ببند ای سپاه ناله زود آهنگ میدانش کنید گر رود از اشک سیل انگیز و آه شعله خیز شور محشر میشود یاران پشیمانش کنید خسرو چابک … ادامه