
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 117
شمع رویش چو برافروخت به بزم ابداع
همچو انجام در آغاز یکی داشت شعاع
تافت بر طلعت ساقی پس از آن بر باده
آمدی مجلسیان را به نظر این اوضاع
جلوه یکتا و مجالی بودش گوناگون
هست در عین تفرد به هزاران انواع
نبوَد بیش ز یک پرده نوای عشاق
بر مخالف ره این راست نیاید به سماع
نور و نار و گل و خار از ره هستی است یکی
بشنو این، کان سخنان دگر آرند صداع
فتنه ها آمده از سرّ میانت به میان
از میان پرده برانداز و برانداز نزاع
این جهان چیست که کس زهد بورزد از وی
بس کساد است به بازار تو اینگونه متاع
ای که جویی در دلدار بیا بر در دل
وی که پویی ره اسرار بکن خویش وداع