عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
سحاب اصفهانی – غزل شماره 159 عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد دل مراست تمنای قوت آهی مگر به فکر مکافات آسمان افتاد حدیث چشمه ی نوشت به هر … ادامه



