
سحاب اصفهانی – غزل شماره 150
اگر زین پیش بر دستم دلی بود
ازو هر لحظه پایم در گلی بود
فتد دیوانه از زنجیر و افتاد
به زنجیر تو هر جا عاقلی بود
ز ضعف پیری آسان کرد چشمم
از او در کار دل هر مشکلی بود
نی ام آگه ز دل دانم قتیلی
به خون غلتان ز تیغ قاتلی بود
حدیث سرو آزادی شنیدم
چو دیدم از غمت پا در گلی بود
بهای بوسه می خواهد چه بودی
که نقد جان متاع قابلی بود
دلیل سالکان می گشت خضری
طریق عشق را گر منزلی بود
سحاب آمد به یاد من چو دیدم
که گردی در قفای محملی بود



