ما و رقیب را دل ناشاد و شاد داد - ادبستان شعر پارسی % %

ما و رقیب را دل ناشاد و شاد داد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 149

ما و رقیب را دل ناشاد و شاد داد

گردون به هر کس آنچه ببایست داد، داد

آنکس که کرد قسمت رنج جهان مرا

چندان که بود حوصله کم غم زیاد داد

زخمت نشد نصیب دل نامراد من

تا اختر خجسته که را این مراد داد

هر کس نبود معتقد عفو ایزدی

گوشی به پند زاهد سست اعتقاد داد

الفت دل تو را نتوان داد با وفا

اضداد را به هم نتوان اتحاد داد

نه داد من نداد همین پادشاه من

شاهی به ملک حسن نیاید که داد، داد

آگه نی ام که بی تو چه بگذشت بر سرم

خاکی غم فراق تو دانم به باد داد

کوتاه کردی از در میخانه پای من

آی آسمان ز دست جفای تو،داد ، داد

آن روز راحت دو جهانم ز یاد برد

گردون که مهر روی بتانم به یاد داد

یک دم گدایی در دیر مغان سحاب

کی میتوان به مملکت کیقباد داد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤