آن کس ز ختاست اصل و ابرو از چین
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 341 آن کس ز ختاست اصل و ابرو از چین چون نافه شکم دریده باد از سر کین چون شمع دمی در نفس باز پسین یا رب منشیناد کسش بر بالین
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 341 آن کس ز ختاست اصل و ابرو از چین چون نافه شکم دریده باد از سر کین چون شمع دمی در نفس باز پسین یا رب منشیناد کسش بر بالین
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 340 آن سرو سهی چو خیمه می زد بیرون می کرد سمن برگ ز نرگس گلگون ابروش به شکل نون و چشم سیهش در بحر فتاده بود همچون ذوالنون
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 339 هر لحظه کمان ابروان زه میکن در خسته دلان نگاه ازین به میکن ای سیب زنخ گرت مجالی باشد بر یاد رخم نظر درین به میکن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 338 هر لحظه شکن بر شکن مو مفکن وان زلف شکن باز بر رو مفکن بر خاطرت ار ز ما غباری بنشست از بهر خدا گره بر ابرو مفکن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 337 ای شعر خوشت نتیجه ی جان سخن الفاظ صحیح توست برهان سخن یک بیت ز اشعار تو چون کشف شود روشن گردد ظاهر و پنهان سخن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 336 ای دل، دل ازین روزن شش سو برکن وز هفت حضیره رخت بیرون افکن غوّاص قدم بین که به بازار حدوث هر دم گهری برآرد از بحر سخن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 335 چون دل به تو دادم ای بت عهد شکن بگشود فراق تو کمین بر دل من هر جا که روم خون دل گرم روام آید به سر راه و بگیرد دامن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 334 ای بلبل خوش نغمه ی بستان سخن در باغ هنر هزار دستان سخن آری سخن آیتیست از عالم غیب در شأن تو نازل و تو در شأن سخن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 333 ای برگ گلت به مشک ناب آبستن وی مردم چشم ما به آب آبستن بر یاد رخت روح فزاید به صبوح گردد مه نو به آفتاب آبستن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 332 تا کی طلب شراب خواهی کردن خود را به قدح خراب خواهی کردن هر صبحدم آن زهره جبین را میخوان گر دعوت آفتاب خواهی کردن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 331 ای چیده گل و کرده کنار از گلشن معلوم نکرده سرّ مرغان چمن در آینه ی جمال معشوق نگر تا صورت عشق را ببینی روشن
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 330 ای جان به غمت شاد غمت شادی جان وی شرح معانی تو بیرون ز بیان آنکو به تو زنده ست نمیرد هرگز وآن را که نمرد در رهت زنده مخوان