می رفت و گرفته کار سَروش بالا
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 5 می رفت و گرفته کار سَروش بالا لؤلؤ شده درج گوهرش را لالا گفتم که غلام هندوی زلف توام در تاب شد و گفت که لالالالا
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 5 می رفت و گرفته کار سَروش بالا لؤلؤ شده درج گوهرش را لالا گفتم که غلام هندوی زلف توام در تاب شد و گفت که لالالالا
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 4 چون دلبر ما دل بربود از بر ما نی دل بر ما بماند و نی دلبر ما خون از دل ریش ما به تنگ آمده بود او نیز روان گشت و برفت از سر ما
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 3 تا چند ز پیش خویش رانی ما را روزی به غلط بخوان من شیدا را دانی که چه فرمود خضر موسی را کن نفاعاً ولا تکن ضرّارا
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 2 آن موی میان که می نماید رو را مویی به جهانی نفروشم او را گر لفظ مرا لولوی لالا لالاست با این همه لالا شده ام لولو را
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 1 گفتم مستی گفت که آری به خدا گفتم بگذر گفت که بگذار مرا گفتم بازآ گفت کزینها بازآ گفتم رفتم گفت دگر باز میا