ای خطّ تو دیباچه ی قانون نجات
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 17 ای خطّ تو دیباچه ی قانون نجات نسخ شب قدر کرده در روز برات ذوالقرنین است کلک عالمگیرت زان شد به سیاهی ز پی آب حیات
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 17 ای خطّ تو دیباچه ی قانون نجات نسخ شب قدر کرده در روز برات ذوالقرنین است کلک عالمگیرت زان شد به سیاهی ز پی آب حیات
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 16 گر پخته ای ای خواجه می خام طلب جامه گرو باده کن و جام طلب تا چند ز حاتم و فریدون گویی رو داد و دهش ز اهل اسلام طلب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 15 ای ریخته قند مصری از شکّر لب و افتاده خور از مهر تو در چنبر تب دل در سر زلف تو از آن کرد قرار کآرام بگیرد همه کس در سر شب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 14 ای روز جهانتاب تو همسایه ی شب پروین قمرسای تو پیرایه ی شب عقرب که شنیده است بر خرمن ماه خورشید که دیده است همسایه ی شب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 13 ای تیره ز زلف سیهت دیده ی شب خاییده شکر ز رشک یاقوت تو لب قند از هوس پسته ی شور انگیزت بر تن بدرد شقه ی مصری قصب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 12 ای گوی دلم در خم چوگان طرب وی جان و دلم بر سر پیمان طرب جانم چو ز شوق عارضت در طرب است جسم طرب است گوئیا جان طرب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 11 ای قصر مودّت به وجود تو خراب ما تشنه وجود بی وجود تو سراب وی فرج زن تو همچو حمام رضی پر موی و فراخ و گنده و سرد و پر آب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 10 امشب که حریفان همه مستند و خراب من در تبم و نیست مرا تاب شراب ای رنج به سوی ما قدم رنجه مکن وی تب ز من سوخته دل روی بتاب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 9 ای از می لعلت شده جان مست و خراب از جام عقیقین فکن آن لعل مذاب با همنفسی حاصل اوقات عزیز این یک دو نفس که می توانی دریاب
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 8 از زلف تو سودایی و شیدا دل ما در کوی غمت ساخته مأوا دل ما چون غرقه ی دریای حقیقت گشتیم عالم همه قطره گشت و دریا دل ما
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 7 ای خیل غمت برده به یغما دل ما مهر تو سپهرست و ثریا دل ما بستیم دل شکسته در زلف کژت تا خود چه کند زلف کژت با دل ما
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 6 ای لفظ تو را لؤلؤی لالا لالا وی کار قد سرو خرامت بالا گفتی که نکو کنم چو عارض حالت حالم چو شکنج زلف کردی حالا