گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد
آذر بیگدلی – غزل شماره 52 گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد و آنچه از من نشنیده است فراموشش باد آنکه زد طعنه ی بیهوشیم از دیدن او چشم او، راهزن قافله ی هوشش باد آن قصب پوش جوان، کز ستمش دم نزنم شرمی از طاقت پیران خشن پوشش باد گفت، دیروز: شب … ادامه



