بایگانی‌های غزلیات آذر - صفحه 18 از 18 - ادبستان شعر پارسی

کنم شبها ازین پس پاسبانی پاسبانش را

آذر بیگدلی

آذر بیگدلی – غزل شماره 4 کنم شبها ازین پس پاسبانی پاسبانش را نهان از من شبی بوسد مبادا آستانش را گذارم سر بپا، هر روز و هر شب پاسبانش را به این تقریب بوسم بلکه خاک آستانش را نیارم بی تو ماند و دید مجلس را، خوش آن بلبل که پیش از رفتن گل … ادامه

روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را

آذر بیگدلی

آذر بیگدلی – غزل شماره 3 روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را ز آن روز نشد مایل دل سوی کسی ما را گویند که فردا شب باشد شب عید، اما امشب به گمان افگند، ابروی کسی ما را دانی که چه می بینم از دیدن غیر آنجا جز کوی خود ار بینی در … ادامه

دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را

آذر بیگدلی

آذر بیگدلی – غزل شماره 2 دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را گر بی تو زنده ماندیم، معذور دار ما را من بیگناهم، اول جرمی بگو و آنگه خونم بریز؛ کآخر عذری بود جفا را یک آشنا ندیدم، کز راه آشنایی با آشنا بگوید، احوال آشنا را چون محرمان درگاه، مستند و … ادامه

گفتی که دلت از عشق پیوسته غمین بادا

آذر بیگدلی

آذر بیگدلی – غزل شماره 1 گفتی که دلت از عشق پیوسته غمین بادا تا بوده چنین بوده، تا باد چنین بادا از ناله ی من ای گل، آشفته مکن سنبل گو پرده درد بلبل، گل پرده نشین بادا صید دل از این وادی، دارد سر آزادی امید که صیادی، بازش به کمین بادا اغیار … ادامه