دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را

آذر بیگدلی – غزل شماره 2

دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را

گر بی تو زنده ماندیم، معذور دار ما را

من بیگناهم، اول جرمی بگو و آنگه

خونم بریز؛ کآخر عذری بود جفا را

یک آشنا ندیدم، کز راه آشنایی

با آشنا بگوید، احوال آشنا را

چون محرمان درگاه، مستند و لاابالی

با پادشه که گوید ظلمی که شد گدا را

دردی که با تو دارم، با هیچ کس نگویم

ترسم که روز محشر، گویند ماجرا را

کردم دعا به جانش، رفتم ز آستانش ؛

کس بود این گمانش، کاین است اثر دعا را؟

گویند: بنده کشتن، بر پادشه شگون نیست

بگذر ز خون آذر، ای سنگدل خدا را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها