بی تو چو می در قدح ریزم و شکّر به جام

آذر بیگدلی – غزل شماره 117

بی تو چو می در قدح ریزم و شکّر به جام

خون بود آن در جگر، زهر شود این به کام

قد چو فرازی به باغ، رخ چو فروزی ز بام

سروی و سرو بلند، ماهی و ماه تمام

بر سر کویت مریز، خون مرا کی رواست

کشتن صید حرم، خاصه به بیت الحرام؟

روز و شب از شوق وی، بر سر راهم که کی

قاصد فرخنده پی، آید و آرد پیام

صید گه عشق راست، خاصیتی کاندرو

صید که زیرک تر است، زودتر افتد به دام

یار چو عمر از برم، رفت شتابان بلی

یار ندارد وفا، عمر ندارد دوام

خنده کنی چون ز لطف، شانه زنی چون به زلف

حقه ی گوهر کجا؟ طبله ی عنبر کدام؟

گر طلبم وصل تو، کشتنی ام؛ کز ازل

خون منت شد حلال، وصل توام شد حرام

غیر ز شوق وصال، خنده زنان روز و شب

آذر از اندوه هجر، گریه کنان صبح و شام

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها