
آذر بیگدلی – غزل شماره 194
فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
کآرد به من از یار سفر کرده پیامی
ما را به نگاهی بخر از ما، که درین شهر
ارزان تر ازینت نفروشند غلامی
زنهار، به خلوت ندهی راه صبا را
ترسم که رساند ز تو بویی به مشامی
در دام برم رشک بدان صید که صیاد
در خون کشدش تا دهد آرایش دامی
دردی کش میخانه، اگر جان بسپارد
غم نیست، که ساقی کندش زنده به جامی
دل میتپدم از نفس صبح همانا
کآورده نسیم سحر، از دوست پیامی
آید به تنم جان و رود هر نفس آذر
ز آمد شد آهو روشی، کبک خرامی



