رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها

آذر بیگدلی – غزل شماره 10

رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها

زین پس نشاید گفتنم، کور است جز من یارها

من وصل یارم آرزو، او را به سوی غیر رو

نه من گنه دارم نه او، کار دل است این کارها

زلفت به تاب و برده تاب، از جان روز آشفتگان

چشمت به خواب و برده خواب از چشم این بیدارها

دانی ز بخت واژگون، احوال ما چون است چون

چون نامه‌ها آری برون، از رخنه ی دیوارها

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها