مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل

آذر بیگدلی – غزل شماره 115

مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل

دل بردن تو آسان، جان بردن من مشکل

صیاد ز بی رحمی، زد تیری و پنهان شد

نگذاشت به کام دل، در خاک طپد بسمل

در حشر چو برخیزم، در دامنت آویزم

صد فتنه برانگیزم، کز من نشوی غافل

لیلی، به فراز تخت، آسوده چه غم دارد؟

افتاده به ره مجنون چون گرد پی محمل

از هجر منال آذر، کز دوری آن دلبر

دست همه کس بر سر، پای همه کس در گل

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها