
آذر بیگدلی – غزل شماره 44
زآن سویش ای نسیم صبا میفرستمت
کآری خبر، وگرنه چرا میفرستمت؟
دردم نکشته، زود رسان آنچه از طبیب
بیمارم و برای دوا میفرستمت
ای مرغ دل، مباد شوی مبتلا، که من
ناچارم و به دام بلا میفرستمت
ترسم ز شوق، نامه نگیری ز من؛ روی
گر گویمت رفیق کجا میفرستمت؟
تا دانی از جدایی تو دربه در شدم
از هر دیار نامه جدا میفرستمت



