بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت
آذر بیگدلی – غزل شماره 40 بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت که دوش قصه ی محرومی تو دربان گفت شد آشکار، ز کم ظرفی حریفان راز وگرنه پیر مغان آنچه گفت پنهان گفت غم نهانی من گفت با رقیب و دریغ ازین فسانه که مشکل شنید و آسان گفت نگویدت کسی احوال … ادامه



