در دایره ی سپهر ناپیدا غور
خیام-رباعی شماره 106 در دایره ی سپهر ناپیدا غور جامی ست که جمله را چشانند به دور نوبت چو به دور تو رسد آه مکن می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
خیام-رباعی شماره 106 در دایره ی سپهر ناپیدا غور جامی ست که جمله را چشانند به دور نوبت چو به دور تو رسد آه مکن می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
خیام-رباعی شماره 105 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر بوی قدح از غذای مریم خوشتر آه سحری ز سینه ی خماری از ناله ی بوسعید و ادهم خوشتر
خیام-رباعی شماره 104 این اهل قبور خاک گشتند و غبار هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار آه این چه شراب است که تا روز شمار بیخود شده و بیخبرند از همه کار
خیام-رباعی شماره 103 ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر وآنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گیر
خیام-رباعی شماره 102 ای دل غم این جهان فرسوده مخور بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش غم بوده و نابوده مخور
خیام-رباعی شماره 101 افلاک که جز غم نفزایند دگر ننهند به جا تا نربایند دگر ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگر
خیام-رباعی شماره 100 از بودنی ای دوست چه داری تیمار وز فکرت بیهوده دل و جان افکار خرم بزی و جهان به شادی گذران تدبیر نه با تو کردهاند اول کار
خیام-رباعی شماره 99 آن لعل در آبگینه ی ساده بیار وان محرم و مونس هر آزاده بیار چون میدانی که مدت عالم خاک باد است که زود بگذرد باده بیار
خیام-رباعی شماره 98 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد مامور کم از خودی چرا باید بود یا خدمت چون خودی چرا باید کرد
خیام-رباعی شماره 97 یک قطره ی آب بود با دریا شد یک ذره ی خاک با زمین یکتا شد آمد شدنِ تو اندر این عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
خیام-رباعی شماره 96 یک جام شراب صد دل و دین ارزد یک جرعه ی می مملکت چین ارزد جز باده ی لعل نیست در روی زمین تلخی که هزار جان شیرین ارزد
خیام-رباعی شماره 95 یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند