ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
خیام-رباعی شماره 22 ترکیب پیاله ای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست چندین سر و پای نازنین از سر و دست بر مهر که پیوست و به کین که شکست
خیام-رباعی شماره 22 ترکیب پیاله ای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست چندین سر و پای نازنین از سر و دست بر مهر که پیوست و به کین که شکست
خیام-رباعی شماره 21 تا چند زنم به روی دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان کِنِشت خیام که گفت دوزخی خواهد بود کِه رفت به دوزخ و کِه آمد ز بهشت
خیام-رباعی شماره 20 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز به کاری بوده است هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمکِ چشم نگاری بوده است
خیام-رباعی شماره 19 بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلافروز خوش است از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
خیام-رباعی شماره 18 این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده است و روزی که گذشت
خیام-رباعی شماره 17 این کهنه رباط را که عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده ی صد جمشید است قصریست که تکیه گاه صد بهرام است
خیام-رباعی شماره 16 این کوزه که آبخواره ی مزدوری ست از دیده ی شاهیست و دل دستوری ست هر کاسه ی می که بر کفِ مخموری ست از عارض مستی و لب مستوری ست
خیام-رباعی شماره 15 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سرِ زلفِ نگاری بوده است این دسته که بر گردن او میبینی دستی است که برگردن یاری بوده است
خیام-رباعی شماره 14 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسُفت هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند زان روی که هست کس نمیداند گفت
خیام-رباعی شماره 13 ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روانِ پاکت بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
خیام-رباعی شماره 12 ای چرخ فلک ، خرابی از کینه ی توست بیدادگری شیوه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست
خیام-رباعی شماره 11 ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت مِی خور چو ندانی از کجا آمدهای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت