بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 96 از 136 - ادبستان شعر پارسی

ماه یا جنت است یا رخسار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 491 ماه یا جنت است یا رخسار شهد یا شکّرست یا گفتار آهوان صید مردمند و دلم صید آن آهوان مردمدار کار ما با ستمگری افتاد که به جز قصد ما ندارد کار گل صد برگ را بباید ساخت فصل نوروز با نوای هزار پیش عشّاق لطف باشد قهر نزد … ادامه

طرّه بفشان و مرا بیش پریشان مگذار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 490 طرّه بفشان و مرا بیش پریشان مگذار پرده بگشای و مرا بسته ی هجران مگذار ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای لاله را این همه در سایه ی ریحان مگذار زلف مشکین که چنین بر قدمت دارد سر بیش ازینش چو من خسته پریشان مگذار هر که از … ادامه

سبحان من یسبّحه الرّمل فی القفار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 489 سبحان من یسبّحه الرّمل فی القفار سبحان من تقدّسه الحوت فی البحار صانع مقدّری که شه نیمروز را منصور کرد بر یزک خیل زنگبار دانا مدبّری که شهنشاه زنگ را پیروز کرد بر شه پیروزه گون حصار سلطان بنده پرور و قهّار سختگیر دیّان عدل‌گستر و ستّار بردبار گوهر … ادامه

حبّذا پای گل و صبحدم و فصل بهار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 488   حبّذا پای گل و صبحدم و فصل بهار باده در دست و هوا در سر و لب بر لب یار بی رخ یار هوای گل و گلزارم نیست زانک با دست نسیم چمن و بوی بهار همه بتخانه ی چین و نگارست ولیک اهل معنی نپرستند مگر نقش … ادامه

زهی تاری زلفت مشک تاتار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 487 زهی تاری زلفت مشک تاتار گل روی تو برده آب گلنار از آن پوشم رخ از زلفت که گویند نمی باید نمودن زر به طرّار بود بی لعل همچون ناردانت دلم پر نار و اشکم دانه ی نار اگر ناوک نمی اندازد از چیست کمان پیوسته بر بالین بیمار … ادامه

چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 486 چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار نظر به قربت یارست نی به قرب دیار چو زائران حرم را وصال روحانیست تفاوتی نکند از دنوّ و بعد مزار رسید عمر به پایان و داستان فراق ز حد گذشت و به پایان نمی رسد طومار به باغ بلبل … ادامه

به جز نسیم که یابد نصیبی از گلزار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 485 به جز نسیم که یابد نصیبی از گلزار که یک گل است در این باغ و عندلیب هزار چو از گل آرزوی مرغ خوش نظر بادست تو هم به بوی قناعت کن از نسیم بهار وگر چو غنچه جهان را به روی گل بینی بدوز چشم جهانبین به خار … ادامه

برو ای خواجه و شه را به گدا بازگذار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 484 برو ای خواجه و شه را به گدا بازگذار مهربانی کن و مه را به سها بازگذار تو که یک ذره نداری خبر از آتش مهر ذره ی بی سر و پا را به هوا بازگذار چند چون مرغ کنی سوی گلستان پرواز راه آمد شد بستان به صبا … ادامه

ایا صبا گرت افتد به کوی دوست گذار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 483 ایا صبا گرت افتد به کوی دوست گذار نیازمندی من عرضه ده به حضرت یار ببوس خاک درش وانگه ار مجال بود سلام من برسان و پیام من بگذار بگو که ای مه نامهربان مهرگسل نگار لاله رخ سرو قد سیم عذار دل شکسته که در زلف سرکشت بستم … ادامه

ای خوشا وصل یار و فصل یار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 482 ای خوشا وصل یار و فصل یار نغمه ی بلبل و گل و گلزار شب و شمع و شراب و ناله ی چنگ لب ساقی و جام نوشگوار کاشکی گل نقاب بگشودی تا بکندی ز غصّه دیده ی خار گر برآرم فغان به صد دستان گل صد برگ را … ادامه

ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 481 ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر وز درد من خسته مغان را به فغان آر چون ره بحریم حرم کعبه ندارم رختم به سر کوی خرابات مغان آر مخمور دل افروخته را قوت روان بخش مخمور جگر سوخته را آب روان آر تا کی کشم از پیر … ادامه

یارش نتوان گفت که از یار بنالد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 480 یارش نتوان گفت که از یار بنالد وآن دل نبود کز غم دلدار بنالد گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست مشتاق گل آن نیست که از خار بنالد چون یار به دست آیدت از غیر چه نالی کان یار نباشد که ز اغیار بنالد هر سوخته … ادامه