بتی که طرّه ی او مجمع پریشانیست
خواجوی کرمانی – غزل شماره 131 بتی که طرّه ی او مجمع پریشانیست لب شکرشکنش گوهر بدخشانیست به عکس روی چو مه قبله مسیحائیست به کفر زلف سیه فتنه ی مسلمانیست مرا که ناوک مژگانش از جگر بگذشت عجیب مدار که اشکم چو لعل پیکانیست خطی که مردم چشمم نبشته است چو آب محققست که … ادامه



