ای که زلف سیهت بر گل روی آشفتست - ادبستان شعر پارسی % %

ای که زلف سیهت بر گل روی آشفتست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 120

ای که زلف سیهت بر گل روی آشفتست

زآتش روی تو آب گل سوری رفتست

در دهانت سخن است ار چه به شیرین سخنی

لب شکّرشکنت عذر دهانت گفتست

همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوش

زانکه کس چشمه ی خورشید به گل ننهفتست

دل گمگشته که بر خاک درت می جستم

گوئیا زلف تو دارد که بسی آشفتست

چون توانم که ز کویت به ملامت بروم

کآب چشم آمده و دامن من بگرفتست

از سر زلف درازت نکنم کوته دست

که به هر تار سر زلف تو ماری خفتست

احتیاجت به چمن نیست که بر سرو قدت

گل دمیدست و همه ساله بهار اشکفتست

بس که خواجو همه شب خاک سر کوی تو را

به دو چشم آب فشاندست و به مژگان رفتست

گر کسی گفت که شعرش گهر ناسفتست

چه زند گوهر ناسفته که گوهر سفتست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤