زهی زلفت گرهگیری پر از بند - ادبستان شعر پارسی % %

زهی زلفت گرهگیری پر از بند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 373

زهی زلفت گرهگیری پر از بند

لب لعلت نمکدانی پر از قند

نقاب ششتری از ماه بگشای

طناب چنبری بر مشتری بند

سرم بر کف ز دستان تو تا کی

دلم در خون ز هجران تو تا چند

کسی کو خویش را در یار پیوست

کجا یاد آورد از خویش و پیوند

دلا گر عاشقی ترک خرد گیر

که قدر عشق نشناسد خردمند

ببین فرهاد را کز شور شیرین

به یک موی از کمر خود را در افکند

چرا عمر عزیز آمد به پایان

من و یعقوب را در هجر فرزند

تحمّل می کنم بار گران را

ولی دیوانه سر می گردم از بند

چو جز دلبر نمی بینم کسی را

که را با او توانم کرد مانند

بزن مطرب نوایی از سپاهان

که دل بگرفت ما را از نهاوند

کند خواجو هوای خاک کرمان

ولی پایش به سنگ آید ز الوند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤