
خواجوی کرمانی – غزل شماره 372
زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اند
مرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده اند
چشم سرمستان دریا کش نگر وقت صبوح
تا ببینی چشمه ها را کآب دریا برده اند
ما برون افتاده ایم از پرده ی تقوی ولیک
پرده سازان نگارین همچنان در پرده اند
دُردنوشان بس که اشک از چشم ساغر رانده اند
خون دل در صحن شادروان به جوش آورده اند
ساقیا چون پختگان را زآتش می سوختی
گرم کن خامان عشرتخانه را کافسرده اند
اهل دل گر جان بر آن سرو روان افشانده اند
از نسیم گلشن وصلش روان پرورده اند
بر دل رندان صاحب درد اگر آزارهاست
پارسایان باری از رندان چرا آزرده اند
خیز خواجو وز در خلوتگاه مستان درآی
نیستان را بین که ترک ملک هستی کرده اند
قوت جان از خون دل ساز و ز عالم گوشه گیر
زانک مردان سالها در گوشه ها خون خورده اند



