بر سر کوی تو اندیشه ی جان نتوان کرد
خواجوی کرمانی – غزل شماره 275 بر سر کوی تو اندیشه ی جان نتوان کرد پیش لعلت صفت زاده ی کان نتوان کرد مهر رخسار تو در دل نتوان داشت نهان که به گل چشمه ی خورشید نهان نتوان کرد از میانت سر مویی ز کمر پرسیدم گفت کان نکته ی باریک عیان نتوان کرد … ادامه



