
خواجوی کرمانی – غزل شماره 270
این چه نامه ست که از کشور یار آوردند
وین چه نافه ست که از سوی تتار آوردند
مژده ی یوسف گمگشته به کنعان بردند
خبر یار سفر کرده به یار آوردند
دوستان را ز غم دوست امان بخشیدند
بوستان را گل صد برگ به بار آوردند
بیدل غمزده را مژده ی دلبر دادند
بلبل دلشده را بوی بهار آوردند
نسخه ای از پی تعویذ دل سوختگان
از سواد خط آن لاله عذار آوردند
نوش دارویی از آن لب که روان زنده ازوست
به من خسته ی مجروح نزار آوردند
از خم سلسله ی طرّه ی لیلی تابی
از برای دل مجنون فگار آوردند
بزم شوریده دلان را ز پی نقل صبوح
شکری از لب شیرین نگار آوردند
می فروشان عقیق لب او خواجو را
قدحی می ز پی دفع خمار آوردند



