بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 105 از 136 - ادبستان شعر پارسی

سرّیست مرا با تو که اغیار نداند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 383 سرّیست مرا با تو که اغیار نداند کاسرار می عشق تو هشیار نداند در دایره‌ی عشق هر آن‌کس که نهد پای از شوق خطت نقطه ز پرگار نداند گر بلبل دلسوخته بیرون رود از باغ باز از سر مستی ره گلزار نداند هر کس که گرفتار نگردد به کمندی … ادامه

سخن یار ز اغیار بباید پوشید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 382 سخن یار ز اغیار بباید پوشید قصّه ی مست ز هشیار بباید پوشید خلت عاشقی از عقل نهان باید داشت کان قباییست که ناچار بباید پوشید ذره چون لاف هواداری خورشید زند مهرش از سایه ی دیوار بباید پوشید تا به خون جگر جام بیالایندش جامه ی کعبه ز … ادامه

سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 381 سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید نوای زیر و بم از جان مرغ زار برآید بیار ای بت ساقی می مروّق باقی که کام جان من از جام خوشگوار برآید چو در خیال من آید لب چو دانه ی نارت به بوستان روانم درخت نار برآید خط … ادامه

سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 380 سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد ز مهر روی تو گل جیب پیرهن بدرد اگر ز پسته ی تنگ تو دم زند غنچه نسیم باد صبا در دمش دهن بدرد چو در محاوره آید لب گهربارت عقیق پیرهن لعل بر بدن بدرد ز وصف کوی تو گر شمه … ادامه

سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 379 سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد دل مرا ز گلستان جان خبر می کرد چو غنچه از لب آن سیمبر سخن می گفت دهان غنچه پر از خرده های زر می کرد اگر ز نرگس مستش چمن نشان می داد دلم به دیده ی حسرت در … ادامه

سبزه پیرامن سرچشمه ی نوشش نگرید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 378 سبزه پیرامن سرچشمه ی نوشش نگرید شبه بر گوشه ی یاقوت خموشش نگرید شام شبگون سحرپوش قمر فرسا را زیور برگ گل غالیه پوشش نگرید عقل را صید کمند افکن جعدش بینید روح را تشنه ی سرچشمه ی نوشش نگرید بُت ضحّاک من آن مه که به رخ جام … ادامه

ساقیان چون دم از شراب زنند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 377 ساقیان چون دم از شراب زنند مطربان چنگ در رباب زنند گلعذاران به آب دیده ی جام بس که بر جامها گلاب زنند مهرورزان به آه آتش بار دود در دیده ی سحاب زنند صبح خیزان به نغمه ی سحری هر نفس راه شیخ و شاب زنند پسته خندان … ادامه

ساقیان آبم به جام لعل شکرخا برند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 376 ساقیان آبم به جام لعل شکرخا برند شاهدان خوابم به چشم جادوی شهلا برند گه به سوی دیرم از مقصوره ی جامع کشند گه به معراجم ز بام مسجد اقصی برند ساکنان کعبه هر ساعت به جستجوی من از صوامع ره به خلوتخانه ی ترسا برند روز و شب … ادامه

ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 375 ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند همچو ما دُردیکشان در کوی خمّاران بسند ساغر وصل ار به بیداران مجلس می رسد سر برآر از خواب و می درده که بیداران بسند گر سبک دل گشتم از رطل گران عیبم مکن زانک در بزم سبک روحان سبکساران … ادامه

زهی لعل تو درّ درج منضود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 374   زهی لعل تو درّ درج منضود عذارت آتش و زلف سیه دود میانت چون تنم پیدای پنهان دهانت چون دلم معدوم موجود مریض عشق را درد تو درمان اسیر شوق را قصد تو مقصود چرا کردی به قول بدسگالان طریق وصل را یکباره مسدود گناه از بنده و … ادامه

زهی زلفت گرهگیری پر از بند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 373 زهی زلفت گرهگیری پر از بند لب لعلت نمکدانی پر از قند نقاب ششتری از ماه بگشای طناب چنبری بر مشتری بند سرم بر کف ز دستان تو تا کی دلم در خون ز هجران تو تا چند کسی کو خویش را در یار پیوست کجا یاد آورد از … ادامه

زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 372 زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اند مرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده اند چشم سرمستان دریا کش نگر وقت صبوح تا ببینی چشمه ها را کآب دریا برده اند ما برون افتاده ایم از پرده ی تقوی ولیک پرده سازان نگارین همچنان در … ادامه