سرّیست مرا با تو که اغیار نداند
خواجوی کرمانی – غزل شماره 383 سرّیست مرا با تو که اغیار نداند کاسرار می عشق تو هشیار نداند در دایرهی عشق هر آنکس که نهد پای از شوق خطت نقطه ز پرگار نداند گر بلبل دلسوخته بیرون رود از باغ باز از سر مستی ره گلزار نداند هر کس که گرفتار نگردد به کمندی … ادامه



