سخن یار ز اغیار بباید پوشید - ادبستان شعر پارسی % %

سخن یار ز اغیار بباید پوشید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 382

سخن یار ز اغیار بباید پوشید

قصّه ی مست ز هشیار بباید پوشید

خلت عاشقی از عقل نهان باید داشت

کان قباییست که ناچار بباید پوشید

ذره چون لاف هواداری خورشید زند

مهرش از سایه ی دیوار بباید پوشید

تا به خون جگر جام بیالایندش

جامه ی کعبه ز خمّار بباید پوشید

بوسه ای خواستمش گفت بپوش از زلفم

گنج اگر می بری از مار بباید پوشید

ضعفم از چشم تو زانروی نهان می دارد

که رخ مرده ز بیمار بباید پوشید

تیغ مژگان چه کشی در نظر مردم چشم

خنجر از مردم خونخوار بباید پوشید

چهره ی زرد من و روی خود از طرّه بپوش

که زر و سیم ز طرّار بباید پوشید

دیده بنگر که فرو خواند روان سرّ دلم

گر چه دانست که اسرار بباید پوشید

نامه ی دوست به دشمن چه نمایی خواجو

سخن یار ز اغیار بیاید پوشید

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤