بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 56 از 78 - ادبستان شعر پارسی

این چه نامه ست که از کشور یار آوردند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 270 این چه نامه ست که از کشور یار آوردند وین چه نافه ست که از سوی تتار آوردند مژده ی یوسف گمگشته به کنعان بردند خبر یار سفر کرده به یار آوردند دوستان را ز غم دوست امان بخشیدند بوستان را گل صد برگ به بار آوردند بیدل غمزده … ادامه

این چه باد است که از سوی چمن می آید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 269 این چه باد است که از سوی چمن می آید وین چه خاک است کزو بوی سمن می آید این چه انفاس روانبخش عبیرافشان است که ازو رایحه ی مشک ختن می آید دم به دم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاط کان سهی سرو چمانم ز چمن می … ادامه

این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 268 این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد وین مرغ فردوس آشیان از باغ رضوان می رسد مجنون صاحب درد را لیلی عیادت می کند فرهاد شورانگیز را شیرین به مهمان می رسد امروز دیگر ذرّه را خور مهربانی می کند وین لحظه گویی بنده را تشریف سلطان … ادامه

ای که هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 267   ای که هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود سنبل از گل برفکن تا خانه پُرعنبر شود از هزاران دل یکی را باشد استعداد عشق تا نگویی در صدف هر قطره ای گوهر شود هر که را وجدی نباشد کی بغلتاند سماع آتشی باید که تا دودی به … ادامه

ای که از شرمت خوی از رخساره ی خور می چکد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 266 ای که از شرمت خوی از رخساره ی خور می چکد چون سخن می گویی از لعل تو گوهر می چکد زان لب شیرین چو می آرم حدیثی در قلم از نی کلکم نظر کن کاب شکّر می چکد دامن گردون پر از خون جگر بینم به صبح بس … ادامه

ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 265 ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند برگیر بارم از دل و بار سفر مبند در اشک ما نگه کن و از سیم درگذر بر روی ما نظر فکن و نقش زر مبند ما را چو در سلاسل زلفت مقیدیم پای دل شکسته به زنجیر در مبند فرهاد را … ادامه

ای پرده سرایان که درین پرده سرایید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 264 ای پرده سرایان که درین پرده سرایید از پرده برون شد دلم آخر به سر آیید یک دم بنشینید که آشوب جهانید یک ره بسرایید چو مرغ دو سرایید شکر ز لب لعل شکر بار ببارید عنبر ز سر زلف سمن سای بسایید با من سخن از کعبه و … ادامه

اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 263 اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند کشته ی تیغ تو گشتن به دعا می خواهند مرض شوق تو بر بوی شفا می طلبند درد عشق تو به امید دوا می خواهند طلب هر کسی از وصل تو چیزی دگرست به جز ارباب نظر کز تو تو … ادامه

اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 262 اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند از ره میکده بر بام سماوات آیند تا ببینند مگر نور تجلّی جمال همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند گر کرامت نشمارند می و مستی را از چه در معرض ارباب کرامات آیند بر سر کوی خرابات خراب اولیتر زانک از … ادامه

آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 261 آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد هر دم لب شیرینش شوری دگر انگیزد گر زانکه ترش گردد ور تلخ دهد پاسخ از غایت شیرینی از لب شکر انگیزد لؤلؤ ز صدف خیزد وین طرفه که هر ساعت از لعل گهر پوشش لؤلؤی تر انگیزد از نافه ی … ادامه

آنک هرگز نظری با من شیدا نکند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 260   آنک هرگز نظری با من شیدا نکند نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند دوش می گفت که من با تو وفا خواهم کرد لیک معلوم ندارم که کند یا نکند اگر آن حور پریرخ بخرامد در باغ نبود آدمی آن کس که تماشا نکند خسرو … ادامه

آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 259 آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد وان لحظه که بنشیند بس شور به پا خیزد از خاک سر کویش خالی نشود جانم گر خون من مسکین با خاک برآمیزد ای ساقی آتش روی آن آب چو آتش ده باشد که دلم آبی بر آتش غم ریزد با صوفی … ادامه