بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 57 از 78 - ادبستان شعر پارسی

آن شکر لب که نباتش ز شکر می روید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 258 آن شکر لب که نباتش ز شکر می روید از سمن برگ رخش سنبل تر می روید می رود آب گل از نسترنش می ریزد و ارغوان و گلش از راهگذر می روید به جز آن پسته دهن هیچ سهی سروی را نار سیمین نشنیدم که زبر می روید … ادامه

آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 257 آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود به جز از ورزش عشق تو مرا کار نبود کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند گرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود هر که با صورت خوب تو نیامد در کار چون بدیدیم به جز صورت دیوار نبود هیچ … ادامه

آن رفت که میل دل من سوی شما بود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 256 آن رفت که میل دل من سوی شما بود شب تا به سحر خوابگهم کوی شما بود آن رفت که پیوسته ام از روی عبادت محراب روان گوشه ی ابروی شما بود آن رفت که شمع دل من در شب حیرت در سوز و گداز از هوی روی شما … ادامه

آن دم که نه شمع و نه لگن بود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 255 آن دم که نه شمع و نه لگن بود شمع دل من زبانه زن بود وآن دم که نه جان و نه بدن بود دل فتنه یار سیمتن بود در آینه روی یار جستم خود آینه روی یار من بود دل در پی او فتاد و او را خود … ادامه

آن خطّ شب مثال که بر خور نوشته اند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 254 آن خطّ شب مثال که بر خور نوشته اند یا رب چه دلفریب و چه درخور نوشته اند از خضر نامه ای به لب چشمه ی حیات گویی محرّران سکندر نوشته اند یا نی مگر برات نویسان ملک شام وجهی بر آفتاب منوّر نوشته اند گفتم که منشیان شهنشاه … ادامه

آن پریچهره که جور و ستم آیین دارد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 253 آن پریچهره که جور و ستم آیین دارد چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد نافه ی مشک ز چین خیزد و آن ترک ختا ای بسا چین که در آن طرّه ی مشکین دارد دل غمگین مرا گر چه به تاراج ببرد شادمانم که وطن در دل … ادامه

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 252 اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند به دست توست دلم حال او تو می دانی که سوز آتش پروانه شمع می داند چه اوفتاد که آن سرو سیمتن برخاست خبر برید به دهقان که سرو ننشاند برفت آنکه بلای دل … ادامه

اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 251 اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود خروش و مستی ما بر دوام خواهد بود ز جام باده ی عشقت خمار ممکن نیست که شرب اهل مودّت مدام خواهد بود گمان برند کسانی که خام طبعانند که کار ما ز می پخته خام خواهد بود شراب و طلعت … ادامه

اگر آن ماه مهربان گردد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 250 اگر آن ماه مهربان گردد غم دل غمگسار جان گردد آنک چون نامش آورم به زبان همه اجزای من زبان گردد ور کنم یاد ناوک چشمش مو بر اعضای من سنان گردد چون کنم نقش ابرویش بر دل قد چون تیر من کمان گردد مه ز شرم جمال او … ادامه

اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 249 اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد قتیل ضربت عشق از سنان نیندیشد غریق بحر مودّت ز سیل نگریزد حریق آتش مهر از دخان نیندیشد شکار دانه ی هستی ز دام سر نکشد مقیم خانه ی رندی ز خان نیندیشد ز های و هوی رقیبان چه غم که شبرو عشق … ادامه

از صومعه پیری به خرابات درآمد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 248 از صومعه پیری به خرابات درآمد با باده پرستان به مناجات درآمد تجدید وضو کرد به جام می و سرمست در دیر مغان رفت و به طاعات درآمد هر کس که ز اسرار خرابات خبر داشت از نفی برون رفت و به اثبات درآمد این طرفه که هر کو … ادامه

از باد صبا در سر زلفش چو خم افتد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 247 از باد صبا در سر زلفش چو خم افتد صد عاشق دلسوخته در بحر غم افتد مشتاق حرم گر بزند آه جگر سوز آتش به مغیلان و دخان در حرم افتد در هر طرفت هست بسی خسته و مجروح لیکن چو منت عاشق دلخسته کم افتد چون قصّه ی … ادامه