آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد - ادبستان شعر پارسی % %

آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 259

آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

وان لحظه که بنشیند بس شور به پا خیزد

از خاک سر کویش خالی نشود جانم

گر خون من مسکین با خاک برآمیزد

ای ساقی آتش روی آن آب چو آتش ده

باشد که دلم آبی بر آتش غم ریزد

با صوفی صافی گو در درد مغان آویز

کان دل که بود صافی از دُرد نپرهیزد

گر چشم تو جان خواهد در حال برافشانم

کانکش نظری باشد با چشم تو نستیزد

از خاک من خاکی هر خار که بر روید

چون بر گذرت بیند در دامنت آویزد

از بندگی ات خواجو آزاد کجا گردد

کآزاده کسی باشد کز بند تو نگریزد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤