همه چشمیم تا برون آیی همراه با معنی و تفسیر

همه چشمیم تا برون آیی

سعدی-غزل شماره 697

 

همه چشمیم تا برون آیی

همه گوشیم تا چه فرمایی

تو نه آن صورتی که بی رویت

متصور شود شکیبایی

من ز دست تو خویشتن بکشم

تا تو دستم به خون نیالایی

گفته بودی قیامتم بینند

این گروهی محب سودایی

وین چنین روی دلستان که تو راست

خود قیامت بود که بنمایی

ما تماشاکنان کوته دست

تو درخت بلندبالایی

سر ما و آستان خدمت تو

گر برانی و گر ببخشایی

جان به شکرانه دادن از من خواه

گر به انصاف با میان آیی

عقل باید که با صلابت عشق

نکند پنجه توانایی

تو چه دانی که بر تو نگذشته‌ست

شب هجران و روز تنهایی

روشنت گردد این حدیث چو روز

گر چو سعدی شبی بپیمایی

 

معنی بیت‌های شعر

همه چشمیم تا برون آیی / همه گوشیم تا چه فرمایی

همه ما چشم به راهیم تا تو بیرون آیی و همه گوش به فرمانیم تا ببینیم چه دستور می‌دهی.

تو نه آن صورتی که بی رویت / متصور شود شکیبایی

تو چنان چهره‌ای نیستی که بدون دیدن رویت بتوان صبر و شکیبایی را تصور کرد؛ یعنی بی روی تو صبر ممکن نیست.

من ز دست تو خویشتن بکشم / تا تو دستم به خون نیالایی

من خود را از دست تو می‌کشم تا تو دستت به خون من آلوده نشود.

گفته بودی قیامتم بینند / این گروهی محب سودایی

گفته بودی که این گروه عاشقان دلباخته، قیامت مرا خواهند دید.

وین چنین روی دلستان که تو راست / خود قیامت بود که بنمایی

و چنین روی دلربایی که تو داری، اگر آن را بنمایی، خودش قیامت است.

ما تماشاکنان کوته دست / تو درخت بلندبالایی

ما تماشاگرانی هستیم که دستمان کوتاه است و به تو نمی‌رسد، و تو درختی بلندقامت هستی.

سر ما و آستان خدمت تو / گر برانی و گر ببخشایی

سر ما در آستان خدمت توست، چه ما را برانی و چه بپذیری و ببخشی.

جان به شکرانه دادن از من خواه / گر به انصاف با میان آیی

اگر با انصاف با من درآیی، جانم را به شکرانه از من بخواه تا آن را بدهم.

عقل باید که با صلابت عشق / نکند پنجه توانایی

عقل باید در برابر عشق نیرومند، پنجه توانایی و زورآزمایی نکند.

تو چه دانی که بر تو نگذشته‌ست / شب هجران و روز تنهایی

تو چه می‌دانی که شب فراق و روز تنهایی بر تو نگذشته است.

روشنت گردد این حدیث چو روز / گر چو سعدی شبی بپیمایی

اگر مانند سعدی شبی را به پایان ببری و شب‌زنده‌داری کنی، این سخن برایت چون روز روشن می‌شود.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی سرشار از شوق دیدار و انتظار عاشقانه است؛ گویی عاشقان چشم و گوش به راه معشوق دوخته‌اند تا از حضور و فرمان او بهره‌مند شوند. فضای شعر میان بی‌قراری، دلدادگی و بیم از رنج عشق در نوسان است و معشوق را چنان یگانه می‌نمایاند که بی‌او شکیبایی ممکن نیست. سعدی در پایان نیز با اشاره به قیامت و «محبان سودایی»، شدت شوریدگی و فداکاری عاشقان را برجسته می‌کند.

تفسیر کلی

در این غزل، عاشق سراپا چشم و گوش است و همه وجودش را در انتظار دیدار و فرمان معشوق نهاده است. چهره و حضور محبوب چنان دل‌رباست که بدون آن، شکیبایی و آرامش برای عاشق معنا ندارد. عاشق از شدت دلباختگی حاضر است جان خویش را فدای معشوق کند تا او گرفتار گناه و خون‌ریزی نشود. در پایان، شور و بی‌قراری عاشقان سودازده به‌گونه‌ای تصویر می‌شود که گویی مرگ و قیامت نیز در برابر عشق آنان جلوه‌ای دیگر می‌یابد.

واژگان دشوار

برون آیی: بیرون بیایی؛ ظاهر شوی

فرمایی: بگویی؛ دستور بدهی

صورت: چهره؛ رخسار

بی‌رویت: بدون دیدن روی تو؛ بی‌دیدار تو

متصوّر: قابل تصور؛ اندیشیدنی

شکیبایی: صبر و بردباری

خویشتن: خود؛ نفس

به خون نیالایی: به خون آلوده نکنی

قیامت: روز رستاخیز؛ همچنین کنایه از آشوب و غوغا

محب: دوستدار؛ عاشق

سودایی: عاشق‌پیشه؛ دیوانه‌وار دلباخته


نتیجه‌گیری

این غزل بیانگر بی‌قراری و دلدادگی عمیق عاشقانی است که تمام وجودشان در انتظار دیدار و فرمان معشوق خلاصه می‌شود و در راه عشق، حتی از جان خویش نیز می‌گذرند.


پیام و مفهوم اصلی

پیام اصلی غزل، بیان شوق و دلباختگی شدید عاشق به معشوق و ناتوانی او از شکیبایی در دوری و بی‌خبری است؛ عاشق سراپا چشم و گوش است تا معشوق را ببیند و فرمانش را بشنود و چنان در برابر عشق بی‌اختیار و بی‌قرار است که حتی از بیم رنج و آسیب، خویشتن را فدای او می‌کند. سعدی همچنین با اشاره به قیامت و عاشقان سودازده، شدت عشق و حال آشفته آنان را نشان می‌دهد؛ عشقی که سراسر انتظار، فرمان‌بری، فداکاری و بی‌خویشتنی است.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤