ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی همراه با معنی و تفسیر

ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی

 سعدی-غزل شماره 698

 

ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی

روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی

آخر سر مویی به ترحم نگر آن را

کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی

کم می‌نشود تشنگی دیده شوخم

با آن که روان کرده‌ام از هر مژه جویی

ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی

وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی

ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی

هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی

در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی

وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی

بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین

گر باد به بستان برد از زلف تو بویی

با این همه میدان لطافت که تو داری

سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی

 

معنی بیت‌های شعر

ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی / روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی

ای شور و غوغای عشق تو در هر کوی و برزن، روی تو هر غم و اندوهی را از دل ما می‌زداید.

آخر سر مویی به ترحم نگر آن را / کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی

دست‌کم به اندازه‌ی سر مویی با چشم ترحم به او نگاه کن؛ زیرا بر هر ریشه‌ی موی او آهی نهفته است.

کم می‌نشود تشنگی دیده شوخم / با آن که روان کرده‌ام از هر مژه جویی

تشنگی چشم گستاخ من کم نمی‌شود، هرچند از هر مژه‌ام جویی از اشک روان کرده‌ام.

ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی / وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی

ای محبوب، هر تنی از عشق تو در گوشه‌ای افتاده است و هر دلی از شوق تو به سویی آواره شده است.

ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی / هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی

ما یکدل و یک‌رنگیم، اما تو شرم نمی‌کنی که هر لحظه با نیرنگی و هر روز با خلق و رفتاری تازه بیرون آیی.

در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی / وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی

در معدن، نقره‌ای مانند تن زیبای تو نبود؛ و از سنگ، چهره‌ای چون دل سخت تو بیرون نمی‌آید.

بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین / گر باد به بستان برد از زلف تو بویی

اگر باد بویی از زلف تو را به بستان ببرد، دست خزان هرگز بساط گل‌ها و ریاحین را بر هم نمی‌زند.

با این همه میدان لطافت که تو داری / سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی

با این همه میدان لطافت و نازکی که تو داری، سعدی در برابر خم چوگان تو چه ارزشی دارد؟ گویی هیچ است.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی تصویری عاشقانه از شور و بی‌قراری دل در برابر زیبایی و مهر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهایی چون اشک، موی یار و تشنگی چشم، شدت دلدادگی و رنج فراق را به نمایش می‌گذارد. فضای شعر سرشار از ناله، تمنای ترحم و آوارگی عاشقانی است که هر یک در گوشه‌ای گرفتار عشق شده‌اند.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، شور و غوغای عشق را چنان فراگیر می‌داند که در هر کوی و برزن نشانی از آن دیده می‌شود. زیبایی معشوق اندوه را از دل عاشق می‌زداید، اما بی‌مهری او سبب می‌شود عاشق با کمترین نشانه‌ای از ترحم، امید و التماس خویش را آشکار کند. اشک‌های پیوسته و تشنگیِ پایان‌ناپذیر چشم، شدت دلدادگی و رنج فراق را نشان می‌دهد. در پایان، عشق چنان همه‌جانبه تصویر می‌شود که جسم و جان آدمیان را پراکنده و آواره می‌کند و هر کس را به سویی می‌کشاند.

واژگان دشوار

ولوله: شور و غوغا

کوی: کوچه و محله

غم‌رویی: اندوه و ناراحتی

ترحم: دلسوزی و مهربانی

نگر: نگاه کن

سرِ مویی: به اندازهٔ یک تار مو؛ کنایه از کمترین مقدار

تعبیه: نهفته و پنهان‌شده

بنِ مو: ریشهٔ مو

دیده: چشم

شوخ: دلربا، گستاخ و نازنین

روان کردن: جاری کردن

مژه‌جوی: جویبارِ اشکی که از مژه جاری می‌شود

مهر: عشق و محبت

کنج: گوشه

شوق: اشتیاق و علاقهٔ فراوان

آواره: سرگردان و بی‌قرار

سوی: طرف و جهت


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، شور عشق و تأثیر بی‌پایان معشوق را بر دل و جان عاشقان بیان می‌کند؛ عشقی که غم‌زداست، اما تشنگی و آوارگی عاشق را نیز بیشتر می‌کند.


پیام و مفهوم اصلی

این غزل بیانگر شور و آشفتگی عاشقانه‌ای است که عشق معشوق در دل و جان عاشقان پدید آورده است؛ روی او غم‌ها را می‌زداید، اما دوری و بی‌مهری‌اش موجب بی‌قراری، اشک‌ریزی و آوارگی دل‌ها شده است. سعدی با زبانی ملتمسانه از معشوق می‌خواهد نگاهی از سر ترحم به عاشق خویش بیفکند، زیرا عشق او چنان ریشه‌دار و سوزان است که هر پیکر و دلی را به گوشه‌ای افکنده و آرامش را از عاشق ربوده است.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤