ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی همراه با معنی و تفسیر

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

سعدی-غزل شماره 699

 

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

بی فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی

ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده

افتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی

هم طرفه ندارم اگرم بازنوازی

زیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی

سعدی غمش از دست مده گر ندهد دست

کی دست دهد در همه آفاق چنویی

 

معنی بیت‌های شعر

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی / بی فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی

ای دل خسته، در خم چوگان معشوق همچون گویی افتاده‌ای؛ و من پیش تو بی‌فایده‌ام، مانند سخنی بیهوده.

ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده / افتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی

ای تیر غم عشق تو، هر جا که رسیده، هر کس به زخم آن گرفتار شده، مانند کمان پشتش دو تا شده است.

هم طرفه ندارم اگرم بازنوازی / زیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی

اگر دوباره به من لطف و نوازش کنی، تعجب نمی‌کنم؛ زیرا نیکی کردن از شخص نیک‌سرشت شگفت نیست.

سعدی غمش از دست مده گر ندهد دست / کی دست دهد در همه آفاق چنویی

ای سعدی، غم او را از دست نده، حتی اگر به تو دست یاری ندهد؛ زیرا در همه جهان کجا چنین کسی به دست می‌آید؟

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی تصویری از دل‌باختگی عمیق و سرسپردگی عاشقانه در برابر معشوق ارائه می‌دهد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهایی چون خم چوگان، تیر عشق و کمان، شدت رنج و بی‌اختیاری عاشق را بیان می‌کند. فضای شعر آمیخته‌ای از شکایت، فروتنی و ستایش زیبایی و یگانگی معشوق است.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، خود را عاشقی خسته و ناتوان می‌بیند که سراسر در اختیار معشوق و گرفتار عشق اوست. تیر غم عشق هر جا که فرود آید، آدمی را چنان خمیده و شکسته می‌کند که گویی کمانی از پا درآمده است. شاعر حتی نوازش و نیکی معشوق را نیز شایسته و طبیعی می‌داند، زیرا نیکویی از نیکوکار امری شگفت نیست. در پایان، سعدی سفارش می‌کند که نباید غم و یاد چنین معشوق یگانه‌ای را از دست داد، چراکه یافتن همانندی برای او در سراسر جهان ممکن نیست.

واژگان دشوار

خم چوگان: سرِ خمیده و قوس‌دارِ چوگان؛ در شعر، میدان بازی چوگان یا عرصهٔ فرمان‌بری

چوگان: بازی‌ای با اسب و چوبی خمیده که با آن گوی را می‌رانند

گویی: گویا، چنان‌که گویی، مانند این‌که

بی‌فایده: بی‌سود، بی‌نتیجه

بیهده‌گویی: سخن بی‌معنا و بی‌اساس گفتن

تیر غم عشق: اندوه و رنج عشق که به تیر تشبیه شده است

زخم: جراحت؛ در این شعر، اثر و آسیب ناشی از تیر غم عشق

پشت دوتویی: خمیده و دولاشده؛ کمان‌وار خمیده

طرفه: عجیب، شگفت، شگفت‌آور

بازنوازی: دوباره نواختن؛ در اینجا دوباره مورد لطف و محبت قرار دادن

نکویی: نیکی، خوبی، زیبایی

غم از دست مده: غم را رها مکن و از آن دست مکش

دست دهد: حاصل شود، روی دهد، میسر شود

آفاق: جهان، کرانه‌های عالم

چنو: مانند او، همچون او


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، شیفتگی و فروتنی عاشقانه خود را در برابر معشوق بیان می‌کند و نشان می‌دهد که عشق، با وجود رنج و بی‌پناهی، ارزشمندترین دارایی انسان است؛ زیرا در جهان کسی به زیبایی و نیکویی معشوق یافت نمی‌شود.


پیام و مفهوم اصلی

پیام اصلی غزل، بیان دلدادگی عمیق و فروتنی عاشق در برابر معشوق است؛ عاشق خود را در اختیار محبوب و گرفتار تیر غم عشق او می‌داند و حتی اگر از سوی او بی‌مهری ببیند، باز امید لطف و نوازش او را از دست نمی‌دهد. سعدی در پایان تأکید می‌کند که چنین معشوق بی‌همتایی را نباید به آسانی از دست داد، زیرا در سراسر جهان کسی مانند او یافت نمی‌شود.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤