
سعدی-غزل شماره 446
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
معنی بیتهای شعر
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
در همان لحظهای که میمیرم، آرزوی دیدار تو را داشته باشم و با این امید جان بدهم که پس از مرگ نیز خاک راه و کوی تو باشم.
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم / به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
هنگام صبح قیامت که از خاک سر برمیآورم، برای سخن گفتن با تو برخیزم و در جستوجوی تو باشم.
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم / نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
در آن مجلسی که زیبارویان هر دو جهان حاضر میشوند، چشمم تنها به سوی تو باشد و خود را بنده و خدمتگزار چهرهات بدانم.
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم / ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
اگر هزار سال در آرامگاه نیستی و مرگ بیارامم، سرانجام با بوی گیسوی تو از خواب مرگ آگاه و بیدار شوم.
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم / جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
از باغ بهشت سخن نمیگویم و گل آن را نمیبویم؛ زیبایی حوریان را نمیخواهم، بلکه شتابان به سوی تو میآیم.
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان / مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
از دست ساقی بهشت شراب نمینوشم؛ زیرا وقتی از دیدن چهرهات سرمست باشم، دیگر به شراب نیازی ندارم.
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن / و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
با بودن و همراهی تو، پیمودن هزار بیابان آسان است؛ و اگر از این سخن روی برتابم، ای سعدی، باز هم مقصد و روی آوردنم به سوی تو خواهد بود.



