صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین همراه با معنی و تفسیر

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

سعدی-غزل شماره 529

 

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم

زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن

بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن

یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین

بامدادش بین که چشم از خواب نوشین بر کند

گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین

گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار

با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

 

معنی بیت‌های شعر

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

صبح من از سوی خاور طلوع کرد و باد نوروزی از جانب راست وزید؛ از آفرینش خداوند جهانیان، خرد و ذوقم شگفت‌زده شد.

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

صبحگاه همراه جوانان به سوی صحرا روانه شدم. کودکی گفت: تو پیر شده‌ای؛ بهتر است با خردمندان همنشین باشی.

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین

گفتم: ای غافل، آیا نمی‌بینی که کوه با همه شکوه و سنگینی‌اش، مانند کودکان، دامانش از گل‌های ارغوان و یاسمن پر است؟

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

درختان بهاری برگ‌های شاخه‌های خود را همچون آستین بر دست پوشانده‌اند و میوه‌هایشان را از خورشید و ماه در آن آستین پنهان کرده‌اند.

باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم
زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

باد هر صبح گل‌ها را پراکنده و آشفته می‌کند؛ شاید از همین پریشانی است که بر سطح آب چین و شکن پدیدار می‌شود.

نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

بهار نو با یک جامه از غنچه‌ها بیرون آمد و بیدمشک پوستین زمستانی خود را کنار افکند.

این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین

این بوی خوش، نسیم خاک شیراز است یا رایحه مشک ختن؟ یا شاید دلبر من گیسوان خوش‌بوی خود را پریشان کرده است؟

بامدادش بین که چشم از خواب نوشین بر کند
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین

صبحگاه او را ببین که از خواب شیرین بیدار می‌شود؛ اگر پیش از این سحرگاه بابل را در سرزمین زیبایی‌های چین ندیده‌ای.

گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

اگر مانند سعدی قصد عشق‌ورزی به او را داری، مردانه سر تسلیم فرود آور؛ در برابر چنین معشوقی نمی‌توان جز با چنین شیوه‌ای عاشق بود.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤