چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این همراه با معنی و تفسیر

چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

سعدی-غزل شماره 530

 

چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

چه قد و قامت و رفتار و اعتدال است این

کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد

به دیگری نگرد یا به خود محال است این

کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم

جواب داد که در غایت کمال است این

نماز شام به بام ار کسی نگاه کند

دو ابروان تو گوید مگر هلالست این

لبت به خون عزیزان که می‌خوری لعل است

تو خود بگوی که خون می‌خوری حلال است این

چنان به یاد تو شادم که فرق می‌نکنم

ز دوستی که فراق است یا وصال است این

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب

ولی ز فکر تو خواب آیدم خیال است این

درازنای شب از چشم دردمندان پرس

عزیز من که شبی یا هزار سال است این

قلم به یاد تو در می‌چکاند از دستم

مداد نیست کز او می‌رود زلال است این

کسان به حال پریشان سعدی از غم عشق

زنخ زنند و ندانند تا چه حال است این

 

معنی بیت‌های شعر

چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این / چه قد و قامت و رفتار و اعتدال است این

این چه چهره و موی و گونه و خط و خال زیبایی است؛ چه قامت بلند، اندام موزون و رفتار متین و دلربایی دارد!

کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد / به دیگری نگرد یا به خود محال است این

کسی که تمام عمر در جست‌وجوی چنین صفات و زیبایی‌هایی بوده است، دیگر به هیچ‌کس دیگری نگاه نمی‌کند؛ یا اگر بخواهد چنین زیبایی‌ای را در خود ببیند، محال است.

کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم / جواب داد که در غایت کمال است این

از هرکس درباره کمال زیبایی تو پرسیدم، پاسخ داد که زیبایی تو در نهایت کمال و تمامیت است.

نماز شام به بام ار کسی نگاه کند / دو ابروان تو گوید مگر هلالست این

اگر کسی هنگام نماز شام به آسمان نگاه کند، با دیدن دو ابروی تو گمان می‌کند که این‌ها هلال ماه‌اند.

لبت به خون عزیزان که می‌خوری لعل است / تو خود بگوی که خون می‌خوری حلال است این

لب تو که گویی خون عاشقان و عزیزان را می‌مکد، همچون لعل سرخ و درخشان است؛ خودت بگو آیا خوردن خون عاشقان به دست تو روا و حلال است؟

چنان به یاد تو شادم که فرق می‌نکنم / ز دوستی که فراق است یا وصال است این

چنان از یاد تو شادمانم که دیگر برایم تفاوتی ندارد این حال، حالت دوری از توست یا رسیدن و وصال به تو.

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب / ولی ز فکر تو خواب آیدم خیال است این

شبی با خود گفتم که تصویر تو را در خواب ببینم، اما از بس به تو می‌اندیشم، خواب دیدن برایم تنها یک خیال و آرزوست.

درازنای شب از چشم دردمندان پرس / عزیز من که شبی یا هزار سال است این

ای عزیز من، طولانی بودن شب را از چشم عاشقان و رنج‌دیدگان بپرس؛ زیرا برای آنان این شب مانند هزار سال می‌گذرد، نه یک شب.

قلم به یاد تو در می‌چکاند از دستم / مداد نیست کز او می‌رود زلال است این

قلم هنگام نوشتن یاد تو، از دستم به جای جوهر اشک می‌چکاند؛ آنچه از قلم جاری می‌شود مرکب نیست، بلکه آبی زلال و اشک‌گونه است.

کسان به حال پریشان سعدی از غم عشق / زنخ زنند و ندانند تا چه حال است این

مردم با دیدن حال پریشان سعدی از غم عشق، از روی شگفتی دست بر چانه می‌زنند، اما نمی‌دانند که این عاشق در چه حال و رنجی به سر می‌برد.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤