
سعدی-غزل شماره 466
در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
خرقهپوش جو فروش خالی از معنی منم
بتپرست صورتی در خانهٔ مکر و حیل
با منات و با سواع و لات و با عزی منم
میزنم لاف از رجولیت ز بیشرمی ولیک
نفس خود را کرده فاجر چون زن چنگی منم
زیر این دلق کهن فرعون وقتم بیریا
میکنم دعوی که بر طور غمش موسی منم
رفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیک
بتپرست اندر میان قوم استثنی منم
سعدیا از درد صافی همچو من شو همچو من
زانکه با می مستحب حضرت مولی منم
معنی بیتهای شعر
در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
خرقهپوش جو فروش خالی از معنی منم
در میان اهل صومعه، منم که با ریا و ادعا خود را عابد نشان میدهم؛ خرقهپوشی هستم که ظاهرش زهد است، اما در باطن فریبکار و تهی از حقیقت و معناست.
بتپرست صورتی در خانهٔ مکر و حیل
با منات و با سواع و لات و با عزی منم
من در خانهای آکنده از نیرنگ و فریب، به ظاهر خداپرست اما در حقیقت صورتپرستم؛ گویی منات، سواع، لات و عُزّی، بتهای مشهور جاهلیت، معبودان من هستند.
میزنم لاف از رجولیت ز بیشرمی ولیک
نفس خود را کرده فاجر چون زن چنگی منم
از روی بیشرمی ادعای مردانگی میکنم، اما نفس خود را چنان آلوده و گناهکار ساختهام که مانند زن آوازهخوان و نوازنده، بیپروای هوس و فساد شدهام.
زیر این دلق کهن فرعون وقتم بیریا
میکنم دعوی که بر طور غمش موسی منم
در زیر این خرقهٔ کهنه، در حقیقت فرعون زمان خویشم و بیآنکه شرم کنم، ادعا دارم که در کوه طور اندوه او، موسیِ هدایتگر هستم.
رفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیک
بتپرست اندر میان قوم استثنی منم
به میخانه رفتم و اهل و ساکنان آن را دیدم؛ اما در میان آن جمع، تنها بتپرست و دلبستهٔ غیر خدا من بودم.
سعدیا از درد صافی همچو من شو همچو من
زانکه با می مستحب حضرت مولی منم
ای سعدی، از شراب ناب و خالص بنوش و مانند من شو، زیرا من با شراب، که نزد حضرت دوست پسندیده و گواراست، سرمست و بیخودم.
«»



