خواهم اندر پایش افتادن چو گوی همراه با معنی و تفسیر

خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

سعدی-غزل شماره 672

 

خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

ور به چوگانم زند هیچش مگوی

بر سر عشاق طوفان گو ببار

در ره مشتاق پیکان گو بروی

گر به داغت می‌کند فرمان ببر

ور به دردت می‌کشد درمان مجوی

ناودان چشم رنجوران عشق

گر فرو ریزند خون آید به جوی

شاد باش ای مجلس روحانیان

تا که خورد این می که من مستم به بوی

هر که سودانامه سعدی نبشت

دفتر پرهیزگاری گو بشوی

هر که نشنیده‌ست وقتی بوی عشق

گو به شیراز آی و خاک من ببوی

 

معنی بیت‌های شعر

خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی

می‌خواهم مانند گوی در پای او بیفتم؛ و اگر مرا با چوگان بزند، هیچ اعتراضی به او نکن.

بر سر عشاق طوفان گو ببار
در ره مشتاق پیکان گو بروی

ای عشق، بگو بر سر عاشقان طوفان ببارد و در راه مشتاقان، تیرها فرود آید؛ زیرا عاشق از سختی‌های راه عشق نمی‌هراسد.

گر به داغت می‌کند فرمان ببر
ور به دردت می‌کشد درمان مجوی

اگر معشوق فرمان دهد که به داغ عشق او گرفتار شوی، فرمانش را بپذیر؛ و اگر تو را با درد عشق از پای درمی‌آورد، در پی درمان مباش.

ناودان چشم رنجوران عشق
گر فرو ریزند خون آید به جوی

اگر از چشمان عاشقان رنج‌دیده اشک فرو بریزد، به جای آب، خون در جوی جاری می‌شود.

شاد باش ای مجلس روحانیان
تا که خورد این می که من مستم به بوی

ای مجلس عارفان و روحانیان، شادمان باش؛ چه کسی می‌تواند از این شراب بنوشد، وقتی من تنها با بوی آن مست شده‌ام؟

هر که سودانامه سعدی نبشت
دفتر پرهیزگاری گو بشوی

هر کس داستان عشق و دلدادگی سعدی را نوشته یا خوانده است، باید دفتر زهد و پرهیزگاری را بشوید و کنار بگذارد.

هر که نشنیده‌ست وقتی بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک من ببوی

به هر کس که تاکنون عطر عشق را نشنیده و آن را تجربه نکرده است، بگو به شیراز بیاید و خاک مرا ببوید تا از بوی عشق آگاه شود.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی تصویری از عشقِ عمیق و ارادت بی‌چون‌وچرای عاشق به معشوق ارائه می‌دهد؛ عاشق حتی رنج و آزار او را نیز با جان و دل می‌پذیرد. فضای شعر آکنده از شور، تسلیم و درد عاشقانه است و با بهره‌گیری از تصاویری چون چوگان، طوفان، پیکان و اشک خونین، شدت این دلدادگی را نشان می‌دهد.


واژگان دشوار

اندر: در، داخلِ

پایش: پایِ او

چو گوی: مانند توپ

چوگان: چوب خمیده‌ای که با آن چوگان‌بازی می‌کنند

هیچش مگوی: هیچ سخنی دربارهٔ آن نگو، اعتراض نکن

عشاق: عاشقان، دلدادگان

طوفان: باد و باران شدید؛ در اینجا کنایه از سختی و بلا

گو ببار: بگذار ببارد

ره: راه

مشتاق: آرزومند، شیفته و خواهان

پیکان: تیر، سرِ تیزِ تیر

گو بروی: بگذار بر او فرود آید

داغت: درد و رنجی که از عشق تو پدید آمده است

فرمان ببر: اطاعت کن، فرمان‌برداری کن

درمان مجوی: در پیِ چاره و علاج نباش

ناودان: مجرای عبور آب از بام

رنجوران عشق: عاشقانِ دردمند و بیمارِ عشق

فرو ریزند: فروبریزند، جاری شوند

جوی: نهر کوچک، جویبار


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، عشق را نیرویی چنان نیرومند می‌داند که عاشق با جان و دل در برابر معشوق تسلیم می‌شود و رنج، فرمان و حتی نابودی در راه او را با شوق می‌پذیرد.


تفسیر کلی

سعدی در این غزل، اوج فروتنی و تسلیم عاشقانه در برابر معشوق را به تصویر می‌کشد و خود را همچون گویی می‌داند که بی‌اختیار در میدان عشق به حرکت درمی‌آید. او تأکید می‌کند که عاشق راستین باید هر رنج و فرمانی را از سوی معشوق با جان و دل بپذیرد و حتی در برابر درد، در پی درمان نباشد. تصاویر طوفان، پیکان و خون، شدت و ویرانگری عشق را نشان می‌دهند؛ عشقی که آسایش و اختیار را از انسان می‌گیرد. در پایان، اشک خونین عاشقان نمادی از رنج عمیق و سوز درونی آنان است که از چشمانشان جاری می‌شود.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤