سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ همراه با معنی و تفسیر

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ

سعدی-غزل شماره 558

 

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

شبم به روی تو روز است و دیده‌ها به تو روشن

و ان هجرت سواء عشیتی و غداتی

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم

مضی الزمان و قلبی یقول انک آتٍ

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم

اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

و قد تفتش عین الحیوة فی الظلماتِ

فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد

جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

نه پنج روزهٔ عمر است عشق روی تو ما را

وجدت رائحة الود ان شممت رفاتی

وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی

محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو

که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

ز چشم دوست فتادم به کامهٔ دل دشمن

احبتی هجرونی کما تشاء عداتی

فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد

و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکناتِ

 

معنی بیت‌های شعر

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

از سوارانِ تشنه‌ای که در بیابان‌ها سرگردان‌اند بپرس؛ تو که در کنار رود فرات هستی، قدر آب را چه می‌دانی؟

شبم به روی تو روز است و دیده‌ها به تو روشن
و ان هجرت سواء عشیتی و غداتی

شب من با دیدن روی تو مانند روز روشن است و چشم‌هایم به تو روشنایی می‌یابد؛ اما اگر از من دور شوی، شب و روزم یکسان و تاریک خواهد بود.

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مضی الزمان و قلبی یقول انک آتٍ

اگرچه دیرزمانی در انتظار مانده‌ام، امیدم را از دست نداده‌ام؛ زمان گذشت، اما دلم همچنان می‌گوید که تو خواهی آمد.

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی

هیچ انسانی را به زیبایی تو ندیده و نشنیده‌ام؛ گویی تو گلی هستی که حقیقتاً با آب حیات سرشته شده‌ای.

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
و قد تفتش عین الحیوة فی الظلماتِ

در شب تاریک، امیدم به سپیده‌دمِ دیدار روی توست؛ همان‌گونه که خضر، چشمهٔ آب حیات را در تاریکی‌ها جست‌وجو کرد.

فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد
جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

چه بسیار که زندگی مرا تلخ می‌کنی، در حالی که خود حامل شیرینی و شهدی؛ اما پاسخ تلخ تو از آن دهان شیرین، شگفت و دلنشین است.

نه پنج روزهٔ عمر است عشق روی تو ما را
وجدت رائحة الود ان شممت رفاتی

عشق روی تو برای ما عشقی گذرا و چندروزه نیست؛ اگر خاکستر و بقایای مرا بویی، عطر محبت را در آن خواهی یافت.

وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

هر زیبایی را آن‌گونه که شایسته و پسندیده است وصف کرده‌ام؛ اما دربارهٔ ستایش‌های تو چه بگویم که زیبایی‌ها و فضیلت‌هایت فراتر از وصف و بیان است.

اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

هم از تو می‌ترسم، هم به تو امید دارم، هم از تو یاری می‌خواهم و هم به تو نزدیک می‌شوم؛ زیرا تو هم کمند بلا و گرفتاری هستی و هم کلید رهایی و نجات.

ز چشم دوست فتادم به کامهٔ دل دشمن
احبتی هجرونی کما تشاء عداتی

از چشم دوست افتادم و به کام دل دشمنان گرفتار شدم؛ دوستانم نیز مرا ترک کردند، چنان‌که دشمنانم می‌خواستند.

فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد
و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکناتِ

شگفتا که نامهٔ فراق سعدی در تو اثر نمی‌کند؛ حتی اگر از دوری تو به پرندگان شکایت کنم، آنان خواهند گفت: ما نیز در آشیانه‌های خویش گرفتاریم.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤