کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی همراه با معنی و تفسیر

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

سعدی-غزل شماره 647

 

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی

مهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمان

ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی

کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم

مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی

چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی

عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی

صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت

چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی

از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام

جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی

ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او

در تو اثر نمی‌کند تو نه دلی که آهنی

هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی

چاره پای بستگان نیست به جز فروتنی

سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده

سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی

 

معنی بیت‌های شعر

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی

از زمانی که تو در یاد و خاطر منی، هیچ‌کس دیگری به دل من راه نیافته است؛ زیرا تو حتی یک لحظه هم از درون جانم بیرون نمی‌روی.

مهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمان
ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی

پیمان و محبت من هر لحظه تازه‌تر و استوارتر می‌شود، هرچند تو درخت دوستی را از ریشه برکنی و به این رابطه پایان دهی.

کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی

اگر تو مرا از درگاهت برانی، هیچ‌کس دیگری مرا نمی‌پذیرد؛ اما اگر مرا قبول کنی، خوشبخت‌ترین انسان در هر دو جهان خواهم بود.

چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی
عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی

تو که چهره‌ای زیبا و دل‌فریب داری، شایسته نیست بی‌دلیل دلگیر شوی و پیمان وفاداری با دوستان را بشکنی.

صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت
چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی

صبرم از تحمل بار اندوه تو به پایان رسیده است؛ یک دانه کوچک تا چه اندازه می‌تواند در برابر سنگی صد منی مقاومت کند؟

از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام
جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی

از همه مردم گریخته و تنها با تو آرام گرفته‌ام؛ پس اگر تو مرا پراکنده و پریشان کنی، دیگر گردآوردن و سامان دادن به من ممکن نیست.

ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او
در تو اثر نمی‌کند تو نه دلی که آهنی

ای دل، اگر دوری از او و آتش شوق دیدارش در تو اثر نمی‌گذارد، پس تو دل نیستی، بلکه از آهن ساخته شده‌ای.

هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی
چاره پای بستگان نیست به جز فروتنی

با این‌که تو هم دشمن و هم داور منی، باز به درگاهت آمده‌ام؛ زیرا گرفتاران و اسیران چاره‌ای جز فروتنی و تسلیم ندارند.

سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده
سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی

ای سعدی، چه بی‌تابی کنی و چه نکنی، سودی ندارد؛ تیرانداز نیرومند از کسی که زرهی ضعیف دارد، بیم و اندوهی به دل راه نمی‌دهد.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل از عشقی سخن می‌گوید که با حضور معشوق در دل، جایی برای هیچ‌کس باقی نمی‌گذارد و همه وجود عاشق را فراگرفته است. او وفاداری خود را پایدار و همواره تازه می‌داند و حتی اگر معشوق پیوند دوستی را از ریشه بگسلد، از عهد خویش بازنمی‌گردد. عاشق سعادت و ارزشمندی خود را تنها در پذیرش معشوق می‌بیند و دوری یا طرد او را بزرگ‌ترین محرومیت می‌شمارد. در پایان، سعدی با ستایش زیبایی و بی‌همتایی یار، شکستن پیمان وفاداری را رفتاری ناسازگار با بزرگواری و شایسته او می‌داند.


نتیجه‌گیری

این غزل بیانگر عشق استوار و وفاداری عاشق به معشوق است؛ عشقی که با وجود بی‌مهری و احتمال گسستن عهد، همچنان تازه و پایدار می‌ماند و پذیرش معشوق را بزرگ‌ترین سعادت می‌داند.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

1 دیدگاه دربارهٔ «کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی;

  1. سلام من چند ساعت اینترنت را زیر رو کردم تا معنی انگلیسی این شعر را برای یک خارجی پیدا کنم چیزی گیرم نیامد معلومه در ترجمه هم ضعیف بوده ایم

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤