
سعدی-غزل شماره 667
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید که خنده شکرآمیز میکنی
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی
معنی بیتهای شعر
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
خودت را به من نشان میدهی، اما از من دوری میکنی؛ بدینگونه ارزش و جلوهٔ خویش را بیشتر و آتش عشق و شوق مرا سوزانتر میسازی.
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
اگر خون دل مرا بخوری، آن را با شادی و خوشی میخوری؛ و اگر قصد کشتن مرا داشته باشی، همین قصد را نیز با شادی و دلانگیزی انجام میدهی.
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید که خنده شکرآمیز میکنی
اگر از تلخکامی و رنج زندگی من خندهات بگیرد، شاید خندهای شیرین و شکرآمیز بر لب میآوری.
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
از دست زیبا و خنجر زیبایت حیران ماندهام؛ زیرا چه دلفریب و با ناز و جلوه قصد ریختن خون مرا میکنی.
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی
ای سعدی، گویی گلِ محبوبت شکفته است؛ زیرا در هنگام صبح، بلبلان سحرخیز را به نغمه و فریاد وادار میکنی.
تفسیر کلی
سعدی در این غزل از معشوقی سخن میگوید که با جلوهگری و دوریگزینی، هم میل دیدار را در عاشق برمیانگیزد و هم رنج او را شدت میبخشد. معشوق حتی در آزار و تهدید نیز چنان زیبایی و شیرینی دارد که عاشق از تلخی عشق خویش ناگزیر لذت میبرد. تقابل میان «دست و دشنه» و «زیبایی» نشان میدهد که عاشق در برابر قدرت و جذابیت معشوق کاملاً بیاختیار و حیران است. در مجموع، غزل بیانگر عشق پرشور و paradoxicalی است که در آن درد، خطر و بیمهری نیز به سبب حضور معشوق، دلپذیر و خواستنی میشوند.
نتیجهگیری
سعدی در این غزل، از معشوقی سخن میگوید که با جلوهگری و ناز، رنج و شادی عاشق را درهم میآمیزد و حتی آزار او را دلانگیز جلوه میدهد؛ تصویری از عشق سوزان و تسلیم عاشق در برابر دلربایی معشوق.



