چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی همراه با معنی و تفسیر

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

سعدی-غزل شماره 666

 

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان

عشق حقیقت است اگر حمل مجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

دی به امید گفتمش داعی دولت توام

گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم

گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم

سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی

 

معنی بیت‌های شعر

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

بر همه با دیدهٔ خشنودی و مهربانی می‌نگری، اما وقتی نوبت به بخت و اقبال ما می‌رسد، این‌همه ناز و بی‌اعتنایی می‌کنی.

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان
عشق حقیقت است اگر حمل مجاز می‌کنی

ای کسی که حال دل‌باختگان را تجربه نکرده‌ای، اگر عشق را مجاز و استعاره می‌پنداری، بدان که عشق برای عاشقان حقیقتی واقعی است.

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

ای کسی که مرا پند می‌دهی دیگر در پی محبوبم نروم، با این کار در نظر معشوق، عیب و نقصی برای ایاز، یعنی عاشق وفادار، جلوه می‌دهی.

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

آن یارِ سروبالا از برابر نمازگزار می‌گذرد و به من می‌گوید: قبلهٔ اهل دل منم؛ پس با رو کردن به سوی دیگر، در نماز اشتباه می‌کنی.

دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

دیروز از روی امید به او گفتم: من دعاگوی دولت و سعادت تو هستم. پاسخ داد: اگر نیازمند و محتاجی، برای خودت دعا کن.

گفتم اگر لبت گزم می‌خورم و شکر مزم
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

گفتم اگر لب تو را گاز بگیرم، شیرینی و شکر می‌چشم. گفت: اگر من آماده و رام شوم، از این کار بهره می‌بری؛ پس با این سخنان، بیهوده قصه را طولانی می‌کنی.

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم
سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی

سعدی را نخست از خود می‌خوانیم و سپس با بی‌مهری می‌رانیم؛ اگر قصد پذیرایی و محبت نداری، پس چرا درِ خانه را به روی او باز می‌کنی؟

تفسیر کلی

سعدی در این غزل از معشوقی سخن می‌گوید که بر همه مهر و لطف دارد، اما هنگامی که نوبت عاشق می‌رسد، با ناز و بی‌اعتنایی رفتار می‌کند. او در برابر کسانی که عشق را تجربه نکرده‌اند و آن را مجاز و خیال می‌پندارند، تأکید می‌کند که عشق برای دلدادگان حقیقتی مسلم و ژرف است. پنددهندگان از عاشق می‌خواهند از پی معشوق نرود، اما سعدی با اشاره به رابطهٔ ایاز و سبکتکین نشان می‌دهد که عیب‌جویی از معشوق نزد عاشق بی‌معناست. در بیت پایانی، معشوق چنان جایگاهی در دل عاشق دارد که خود را قبلهٔ اهل دل می‌خواند و عشق را از هر عبادت ظاهری برتر و بنیادی‌تر می‌سازد.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، از ناز معشوق و بی‌اعتنایی او می‌نالد و عشق راستین خویش را فراتر از پند و نصیحت دیگران می‌داند؛ عشقی که معشوق را قبله و محور دل عاشق کرده است.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤