که دست تشنه می‌گیرد به آبی همراه با معنی و تفسیر

که دست تشنه می‌گیرد به آبی

سعدی-غزل شماره 557

 

که دست تشنه می‌گیرد به آبی

خداوندان فضل آخر ثوابی

توقع دارم از شیرین زبانت

اگر تلخ است و گر شیرین جوابی

تو خود نایی و گر آیی بر من

بدان ماند که گنجی در خرابی

به چشمانت که گر زهرم فرستی

چنان نوشم که شیرینتر شرابی

اگر سروی به بالای تو باشد

نباشد بر سر سرو آفتابی

پری روی از نظر غایب نگردد

اگر صد بار بربندد نقابی

بدان تا یک نفس رویت ببینم

شب و روز آرزومندم به خوابی

امیدم هست اگر عطشان نمیرد

که باز آید به جوی رفته آبی

هلاک خویشتن می‌خواهد آن مور

که خواهد پنجه کردن با عقابی

شبی دانم که در زندان هجران

سحرگاهم به گوش آید خطابی

که سعدی چون فراق ما کشیدی

نخواهی دید در دوزخ عذابی

 

معنی بیت‌های شعر

که دست تشنه می‌گیرد به آبی / خداوندان فضل آخر ثوابی

اهل فضل و بزرگواری سرانجام با بخشش و یاری، دست تشنه‌ای را با جرعه‌ای آب می‌گیرند و پاداش نیک می‌یابند.

توقع دارم از شیرین زبانت / اگر تلخ است و گر شیرین جوابی

از سخن شیرینت انتظار پاسخ دارم؛ خواه پاسخ تو تلخ باشد و خواه شیرین.

تو خود نایی و گر آیی بر من / بدان ماند که گنجی در خرابی

اگر خودت نزد من نیایی و حتی اگر بیایی، آمدنت برای من مانند یافتن گنجی در میان ویرانه خواهد بود.

به چشمانت که گر زهرم فرستی / چنان نوشم که شیرینتر شرابی

به چشمانت سوگند که اگر از سوی تو زهر هم به من برسد، آن را چنان با جان و دل می‌نوشم که از شیرین‌ترین شراب نیز شیرین‌تر باشد.

اگر سروی به بالای تو باشد / نباشد بر سر سرو آفتابی

اگر سروی از نظر بلندبالایی به قامت تو شباهت داشته باشد، در برابر آن سرو، خورشیدی نمی‌تابد و هیچ جلوه‌ای ندارد.

پری روی از نظر غایب نگردد / اگر صد بار بربندد نقابی

زیبارویی چون تو هرگز از چشم عاشق پنهان نمی‌شود، حتی اگر صد بار بر چهره‌اش نقاب بیفکند.

بدان تا یک نفس رویت ببینم / شب و روز آرزومندم به خوابی

آرزو دارم شب و روز در خواب، حتی برای یک لحظه چهره‌ات را ببینم.

امیدم هست اگر عطشان نمیرد / که باز آید به جوی رفته آبی

امیدوارم اگر تشنه از دنیا نروم، آبِ رفته دوباره به جوی بازگردد و وصال دوباره ممکن شود.

هلاک خویشتن می‌خواهد آن مور / که خواهد پنجه کردن با عقابی

آن مورچه‌ای که بخواهد با عقاب درآویزد، در حقیقت نابودی خود را می‌طلبد؛ ناتوانی که با نیرومند ستیزه کند، خود را به هلاکت می‌اندازد.

شبی دانم که در زندان هجران / سحرگاهم به گوش آید خطابی

می‌دانم شبی که در زندان جدایی گرفتارم، هنگام سحر ندایی از سوی یار به گوشم خواهد رسید.

که سعدی چون فراق ما کشیدی / نخواهی دید در دوزخ عذابی

آن ندا خواهد گفت: ای سعدی، چون رنج دوری و جدایی ما را تحمل کردی، پس از این در دوزخ نیز عذابی نخواهی دید.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤